subnormal

[ایالات متحده]/sʌb'nɔːm(ə)l/
[بریتانیا]/ˌsʌb'nɔrml/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پایین‌تر از حد نرمال، با توانایی کمتر
Word Forms

جملات نمونه

He was born subnormal and will never learn to read.

او با هوش پایین به دنیا آمد و هرگز یاد نخواهد گرفت که بخواند.

Considering the subnormal subgroups,some equivalent conditions for nilpotency of finite groups are given and a sufficient condition for nilpotency of finite groups is obtained.

با توجه به زیرگروه‌های غیرطبیعی، برخی شرایط معادل برای صفرشدن گروه‌های محدود ارائه شده و یک شرط کافی برای صفرشدن گروه‌های محدود به دست آمده است.

subnormal levels of education

سطوح پایین تحصیلات

subnormal functioning of the immune system

عملکرد غیرطبیعی سیستم ایمنی

subnormal performance in exams

عملکرد غیرطبیعی در امتحانات

subnormal levels of hemoglobin

سطوح پایین هموگلوبین

subnormal quality of products

کیفیت پایین محصولات

نمونه‌های واقعی

Indeed it seems capable of remaining in a chronic condition of subnormal activity for a considerable period without any marked tendency either towards recovery or towards complete collapse.

به نظر می‌رسد که قادر به حفظ وضعیت مزمن فعالیت کمتر از حد نرمال برای یک دوره قابل توجه بدون هیچ تمایلی آشکار به بهبودی یا فروپاشی کامل است.

منبع: Employment, Interest, and General Theory of Money (Part II)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید