sufi

[ایالات متحده]/ˈsuːfi/
[بریتانیا]/ˈsuːfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو یک سیستم اعتقادی اسلامی عرفانی؛ یک پیرو تصوف

عبارات و ترکیب‌ها

sufi poetry

شعر عرفانی

sufi music

موسیقی تصوف

sufi dance

رقص عرفانی

sufi teachings

آموزه‌های تصوف

sufi mysticism

عرفان تصوفی

sufi order

طریقت صوفیانه

sufi philosophy

فلسفه تصوف

sufi saints

اولیای عرفان

sufi practices

مناسک صوفیانه

sufi rituals

آداب عرفانی

جملات نمونه

sufi poetry often explores themes of love and spirituality.

غزل‌های عرفانی اغلب مضامین عشق و معنویت را بررسی می‌کنند.

the sufi path emphasizes inner purification and devotion.

راه عرفا بر پالایش درونی و تعهد تأکید دارد.

many people are drawn to sufi music for its mystical qualities.

بسیاری از مردم به خاطر ویژگی‌های عرفانی خود به موسیقی عرفانی جذب می‌شوند.

he practices sufi meditation to find peace and clarity.

او برای یافتن آرامش و وضوح، مراقبه عرفانی انجام می‌دهد.

sufi teachings encourage love and compassion for all beings.

آموخته‌های عرفانی تشویق به عشق و شفقت برای همه موجودات می‌کند.

the sufi master shared wisdom through stories and parables.

استاد عرفانی حکمت را از طریق داستان‌ها و تمثیل‌ها به اشتراک گذاشت.

in sufi tradition, the dance is a form of spiritual expression.

در سنت عرفانی، رقص به عنوان یک شکل از بیان معنوی است.

she attended a sufi gathering to learn more about their practices.

او برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد روش‌های آن‌ها در یک گردهمایی عرفانی شرکت کرد.

sufi philosophy often emphasizes the unity of all existence.

فلسفه عرفانی اغلب بر وحدت همه هستی تأکید می‌کند.

reading sufi literature can provide deep insights into the human experience.

مطالعه ادبیات عرفانی می‌تواند بینش‌های عمیقی در مورد تجربه انسانی ارائه دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید