sulk

[ایالات متحده]/sʌlk/
[بریتانیا]/sʌlk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. عصبانی بودن یا کینه‌توز بودن؛ نشان دادن نارضایتی
n. خشم یا کینه؛ شخصی که عصبانی یا کینه‌توز است

عبارات و ترکیب‌ها

throw a sulk

پرتاب کردن اخم

in a sulk

در حال اخم بودن

sulking face

چهره اخمو

sulking mood

حالت اخم

جملات نمونه

He is in the sulks today.

او امروز ناراحت و منزوی است.

The child took sulks,and would not eat.

بچه اخم کرد و از خوردن امتناع کرد.

she was in a fit of the sulks .

او در حالت اخم و ناراحتی بود.

The firm lips pouted in a sulk.

لب‌های محکم با ناراحتی اخم کردند.

stayed home in a sulk; a case of the sulks.

او در خانه با اخم ماند؛ یک مورد از اخم کردن.

he was sulking over the break-up of his band.

او به دلیل از هم پاشیدن گروه موسیقی‌اش اخم می‌کرد.

He remained impervious to all Nell’s sulks and blandishments.

او در برابر اخم‌ها و چاپندگی‌های نل مصون ماند.

When we told her she couldn't go with us, she went and sulked in her room.

وقتی به او گفتیم که نمی‌تواند با ما برود، به اتاقش رفت و اخم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید