throw a sulk
پرتاب کردن اخم
in a sulk
در حال اخم بودن
sulking face
چهره اخمو
sulking mood
حالت اخم
He is in the sulks today.
او امروز ناراحت و منزوی است.
The child took sulks,and would not eat.
بچه اخم کرد و از خوردن امتناع کرد.
she was in a fit of the sulks .
او در حالت اخم و ناراحتی بود.
The firm lips pouted in a sulk.
لبهای محکم با ناراحتی اخم کردند.
stayed home in a sulk; a case of the sulks.
او در خانه با اخم ماند؛ یک مورد از اخم کردن.
he was sulking over the break-up of his band.
او به دلیل از هم پاشیدن گروه موسیقیاش اخم میکرد.
He remained impervious to all Nell’s sulks and blandishments.
او در برابر اخمها و چاپندگیهای نل مصون ماند.
When we told her she couldn't go with us, she went and sulked in her room.
وقتی به او گفتیم که نمیتواند با ما برود، به اتاقش رفت و اخم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید