brood

[ایالات متحده]/bruːd/
[بریتانیا]/bruːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تأمل کردن
n. یک گروه؛ یک زباله.

عبارات و ترکیب‌ها

brood over

نگاه کردن با دقت

brood on

نگاه کردن با دقت

brood of chickens

اردوی جوجه‌ها

brood mare

اسب ماده

brood pouch

کیف نگهداری جنین

جملات نمونه

a brood of chicks.

گله‌ای از جوجه‌ها

a brood hen; a brood mare.

مرغ لانه؛ مادی داماد

a brood of figure paintings

گروهی از نقاشی‌های فیگور

broods of sedentary clergymen.

گروه‌هایی از روحانیون ساکن

Don't brood about it.

در مورد آن فکر نکنید.

brooding over life's injustices.

در حال فکر کردن در مورد بی‌عدالتی‌های زندگی

he would brood about silly things.

او در مورد چیزهای احمقانه فکر می‌کرد.

The hen is brooding her eggs.

مرغ در حال نشستن روی تخم‌هایش است.

He was then brooding what to do.

او سپس در حال فکر کردن به این بود که چه کار باید کرد.

The hen brought off a brood of young.

مرغ یک گله از جوجه‌ها به دنیا آورد.

kept dwelling on what went wrong.See Synonyms at brood

به آنچه اشتباه پیش رفته بود ادامه داد. برای یافتن مترادف‌ها به brood مراجعه کنید

he stared with brooding eyes.

او با چشمانی در حال فکر کردن نگاه کرد.

he emanated a powerful brooding air.

او حال و هوای قدرتمندی از در حال فکر کردن را نشان داد.

For years he brooded vengeance.

سال‌ها او در مورد انتقام فکر می‌کرد.

(over, on)The fog brooded over the village.

(روی، روی) مه بر بالای روستا سایه انداخته بود.

The ornithopod is the first hatchling of a brood of plant-eating dinosaurs.

اورنیتوپود اولین جوجه از یک گله دایناسورهای گیاهخوار است.

It is not advisable just to sit there brooding about the unpleasant bygones.

توصیه نمی شود فقط آنجا بنشینید و در مورد خاطرات ناخوشایند فکر کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید