the supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه
supermarketers
فروشندگان ابرفروشگاه
a supermarketer
یک فروشنده ابرفروشگاه
supermarketer's
فروشنده ابرفروشگاه
experienced supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه با تجربه
supermarketer's store
فروشگاه فروشنده ابرفروشگاه
young supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه جوان
skilled supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه ماهر
supermarketer's duties
وظایف فروشنده ابرفروشگاه
local supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه محلی
the experienced supermarketer organized the products efficiently.
فروشندگی تجربهدار محصولات را به طور کارآمد سازماندهی کرد.
a skilled supermarketer knows how to handle customer complaints.
یک فروشندگی ماهر میداند که چگونه شکایات مشتریان را مدیریت کند.
the young supermarketer started working at the local supermarket.
فروشندگی جوان شروع به کار در فروشگاه ابریشم محلی کرد.
professional supermarketers attend training courses regularly.
فروشندگیهای حرفهای به طور منظم دورههای آموزشی را حضور مییابند.
the head supermarketer oversees the entire store operations.
فروشندگی رییس تمامی عملیات فروشگاه را نظارت میکند.
my friend works as a supermarketer at the big mall.
دوست من در مال بزرگ به عنوان فروشندگی کار میکند.
the supermarketer's duties include stocking shelves.
وظایف فروشندگی شامل پر کردن رفهای نمایشگر است.
she wants to become a supermarketer after graduation.
او میخواهد پس از فارغالتحصیلی به فروشندگی تبدیل شود.
the supermarket hired a new supermarketer last week.
فروشگاه ابریشم یک فروشندگی جدید را هفته گذشته استخدام کرد.
an efficient supermarketer can increase store profits.
یک فروشندگی کارآمد میتواند سود فروشگاه را افزایش دهد.
the supermarketer checks inventory every morning.
فروشندگی هر صبح موجودی را بررسی میکند.
the supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه
supermarketers
فروشندگان ابرفروشگاه
a supermarketer
یک فروشنده ابرفروشگاه
supermarketer's
فروشنده ابرفروشگاه
experienced supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه با تجربه
supermarketer's store
فروشگاه فروشنده ابرفروشگاه
young supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه جوان
skilled supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه ماهر
supermarketer's duties
وظایف فروشنده ابرفروشگاه
local supermarketer
فروشنده ابرفروشگاه محلی
the experienced supermarketer organized the products efficiently.
فروشندگی تجربهدار محصولات را به طور کارآمد سازماندهی کرد.
a skilled supermarketer knows how to handle customer complaints.
یک فروشندگی ماهر میداند که چگونه شکایات مشتریان را مدیریت کند.
the young supermarketer started working at the local supermarket.
فروشندگی جوان شروع به کار در فروشگاه ابریشم محلی کرد.
professional supermarketers attend training courses regularly.
فروشندگیهای حرفهای به طور منظم دورههای آموزشی را حضور مییابند.
the head supermarketer oversees the entire store operations.
فروشندگی رییس تمامی عملیات فروشگاه را نظارت میکند.
my friend works as a supermarketer at the big mall.
دوست من در مال بزرگ به عنوان فروشندگی کار میکند.
the supermarketer's duties include stocking shelves.
وظایف فروشندگی شامل پر کردن رفهای نمایشگر است.
she wants to become a supermarketer after graduation.
او میخواهد پس از فارغالتحصیلی به فروشندگی تبدیل شود.
the supermarket hired a new supermarketer last week.
فروشگاه ابریشم یک فروشندگی جدید را هفته گذشته استخدام کرد.
an efficient supermarketer can increase store profits.
یک فروشندگی کارآمد میتواند سود فروشگاه را افزایش دهد.
the supermarketer checks inventory every morning.
فروشندگی هر صبح موجودی را بررسی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید