superstore

[ایالات متحده]/'suːpəstɔː/
[بریتانیا]/'supɚstɔr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فروشگاه خرده‌فروشی بزرگ که انواع مختلف کالاها را می‌فروشد.

جملات نمونه

plans to invest in four superstores have been mothballed.

برنامه‌های سرمایه‌گذاری در چهار سوپرمارکت متوقف شده‌اند.

I usually buy groceries at the superstore.

من معمولاً مواد غذایی را از سوپرمارکت می‌خرم.

The superstore offers a wide range of products.

سوپرمارکت طیف گسترده‌ای از محصولات را ارائه می‌دهد.

She works part-time at the superstore.

او به صورت پاره وقت در سوپرمارکت کار می‌کند.

We need to restock the shelves at the superstore.

ما باید قفسه‌ها را در سوپرمارکت دوباره پر کنیم.

The superstore is having a sale on electronics.

سوپرمارکت در حال حاضر تخفیف ویژه‌ای برای لوازم الکترونیکی دارد.

Customers can find everything they need at the superstore.

مشتریان می‌توانند همه چیز مورد نیاز خود را در سوپرمارکت پیدا کنند.

The superstore is located in the city center.

سوپرمارکت در مرکز شهر واقع شده است.

I prefer shopping at the superstore because of the convenience.

من ترجیح می‌دهم به دلیل راحتی در سوپرمارکت خرید کنم.

The superstore is open 24 hours a day.

سوپرمارکت 24 ساعت در روز باز است.

The superstore has a loyalty program for frequent shoppers.

سوپرمارکت یک برنامه وفاداری برای خریداران مکرر دارد.

نمونه‌های واقعی

This is the main superstore here in the Olympic Park and it's just closed down.

این بزرگترین فروشگاه اصلی در پارک المپیک است و به تازگی تعطیل شده است.

منبع: CNN 10 Student English February 2018 Collection

The retailer went public in 1993 in an era when it was opening superstores across the country.

این خرده‌فروش در سال 1993 وارد بازار سرمایه شد، زمانی که در حال افتتاح فروشگاه‌های بزرگ در سراسر کشور بود.

منبع: Wall Street Journal

Spirit Halloween, the brand new Halloween superstore with over 10,000 square feet of costumes.

اسپریت هالووین، فروشگاه بزرگ جدید هالووین با بیش از 3000 متر مربع لباس.

منبع: Cheddar Scientific Interpretation

One man in Cardiff had to dance during his interview for a job as a shop assistant at an electronics superstore.

یک مرد در کاردیف مجبور شد در طول مصاحبه خود برای استخدام به عنوان دستیار فروش در یک فروشگاه بزرگ لوازم الکترونیکی برقصد.

منبع: BBC Listening Collection December 2013

Progressive featured Flo in the superstore for the next two years before breaking her out into real life scenarios.

پروگرسیو از فلو در فروشگاه بزرگ در دو سال آینده قبل از اینکه او را به سناریوهای زندگی واقعی بیاورد، استفاده کرد.

منبع: Cheddar Scientific Interpretation

Originally, the superstore was supposed to be the star of the ad, with this unknown actress playing a run-of-the-mill employee.

در ابتدا، قرار بود فروشگاه بزرگ ستاره تبلیغ باشد، با این بازیگر ناشناخته که نقش یک کارمند معمولی را بازی می‌کرد.

منبع: Cheddar Scientific Interpretation

This is the Progressive insurance superstore.

این فروشگاه بزرگ بیمه پروگرسیو است.

منبع: Cheddar Scientific Interpretation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید