boutique

[ایالات متحده]/buːˈtiːk/
[بریتانیا]/buːˈtiːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بوتیک; فروشگاه کوچکی که لباس‌های شیک یا کالاهای تخصصی می‌فروشد
adj. بوتیک; ویژگی یک فروشگاه کوچک که لباس‌های شیک یا کالاهای تخصصی می‌فروشد

عبارات و ترکیب‌ها

exclusive boutique

بوتیک انحصاری

luxury boutique

بوتیک لوکس

boutique hotel

هتل بوتیک

جملات نمونه

a cutesy boutique for children's fashions.

یک بوتیک دوست‌داشتنی برای مد کودکان.

boutique clothes; boutique food.

لباس‌های بوتیک؛ غذای بوتیک.

The boutique has a poor choice of dresses.

بوتیک انتخاب ضعیفی از لباس‌ها دارد.

boutiques selling pricey clothes.

بوتیک‌هایی که لباس‌های گران‌قیمت می‌فروشند.

The boutique caters for a rather select clientele.

این بوتیک برای مشتریانی بسیار خاص خدمات ارائه می‌دهد.

I’ve had a look at the dresses in the new boutique,but they’re nothing to write home about.

من نگاهی به لباس‌های بوتیک جدید انداختم، اما ارزش نوشتن در مورد آنها وجود ندارد.

After study, The directorate agrees that the conferree has the right to set up "Gimbelin Diamond Monopolizing Boutique", and to use the brand "Gimbelin" in its operation and advertisement.

پس از بررسی، مدیره موافقت می‌کند که کنفرانس‌گذار حق ایجاد "بوتیک انحصاری الماس گیمبلین" و استفاده از نام تجاری "گیمبلین" در فعالیت‌ها و تبلیغات خود را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید