The small shopkeepers realized that the hypermarket will take away some of their trade.
صاحبان مغازههای کوچک متوجه شدند که هایپرمارکت بخشی از تجارت آنها را از بین خواهد برد.
It is natural for the shopkeeper to feel annoyed when the hypermarket is set up close to his shop.
واکنش طبیعی یک مغازهدار به احساس ناراحتی در هنگام راهاندازی هایپرمارکت نزدیک به مغازه خود است.
The hypermarket stations had a wide selection of branded foods, clean toilets, friendly service and fast checkouts.
ایستگاههای هایپرمارکت دارای طیف گستردهای از مواد غذایی برند، سرویسهای بهداشتی تمیز، خدمات دوستانه و پرداخت سریع بودند.
I need to pick up some groceries at the hypermarket.
من باید مقداری مواد غذایی از هایپرمارکت بخرم.
The hypermarket offers a wide range of products at competitive prices.
هایپرمارکت طیف گستردهای از محصولات را با قیمتهای رقابتی ارائه میدهد.
I prefer to do my shopping at the hypermarket because it's convenient.
من ترجیح میدهم خرید خود را در هایپرمارکت انجام دهم زیرا راحت است.
The hypermarket is always crowded on weekends.
هایپرمارکت آخر هفتهها همیشه شلوغ است.
I like to browse the aisles of the hypermarket to find good deals.
من دوست دارم در راهروهای هایپرمارکت به دنبال معاملات خوب بگردم.
The hypermarket has a section dedicated to fresh produce.
هایپرمارکت بخشی را به محصولات تازه اختصاص داده است.
I usually buy household items in bulk at the hypermarket to save money.
من معمولاً وسایل خانگی را به صورت عمده از هایپرمارکت میخرم تا در هزینه صرفهجویی کنم.
The hypermarket is a one-stop shop for all my shopping needs.
هایپرمارکت یک مرکز خرید برای تمام نیازهای خرید من است.
The hypermarket has a loyalty program for regular customers.
هایپرمارکت یک برنامه وفاداری برای مشتریان دائمی دارد.
I enjoy the variety of international products available at the hypermarket.
من از تنوع محصولات بینالمللی موجود در هایپرمارکت لذت میبرم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید