supervisory

[ایالات متحده]/'sju:pə,vaizəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نظارت کننده، مدیریتی

عبارات و ترکیب‌ها

supervisory role

نقش نظارتی

supervisory position

موقعیت نظارتی

supervisory system

سیستم نظارتی

supervisory control

کنترل نظارتی

supervisory board

هیئت نظارت

supervisory authority

نهاد نظارتی

supervisory level

سطح نظارتی

جملات نمونه

(2) Being not satisfied with the supervisory decision made by the supervisory department on confiscation, revendication, or ordering to return and pay compensation;

ناراضى بودن از تصمیم نظارتى اتخاذ شده توسط اداره نظارتى در مورد ضبط، مطالبه مجدد یا دستور بازگرداندن و پرداخت خسارت;

This article is devoted to the computed supervisory system for fire detection and ex-tinction.

این مقاله به سیستم نظارتی محاسبه شده برای تشخیص و خاموش کردن آتش اختصاص دارد.

The supervisory managers are responsible to examine and approve the corrective and preventative actions formulated by relevant supervisee departments .

مدیران نظارتی مسئول بررسی و تایید اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه ای هستند که توسط بخش های نظارتی مربوطه تدوین شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید