oversight

[ایالات متحده]/ˈəʊvəsaɪt/
[بریتانیا]/ˈoʊvərsaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌توجهی، عدم نظارت

عبارات و ترکیب‌ها

lack of oversight

نبود نظارت

government oversight

نظارت دولتی

regulatory oversight

نظارت قانونی

financial oversight

نظارت مالی

oversight committee

کمیته نظارت

جملات نمونه

mistook the oversight for a deliberate insult.

اشتباه گرفتند غفله را به عنوان یک توهین عمدی.

effective oversight of the financial reporting process.

نظارت مؤثر بر فرآیند گزارشگری مالی.

be under the oversight of

تحت نظارت بودن

The oversight is not imputable to the person on the night shift.

این اشتباه نمی‌تواند به شخص شیفت شب نسبت داده شود.

"By an oversight, I forgot to post your letter."

به دلیل غفلتی، فراموش کردم نامه شما را ارسال کنم.

The oversight issued in heavy loss.

اشتباه منجر به ضرر هنگفت شد.

I consider this a gross oversight on your part.

من این را به عنوان یک غفلت بزرگ از طرف شما در نظر می‌گیرم.

Your essay was not marked through an oversight on my part.

مقاله شما به دلیل غفلتی از طرف من علامت‌گذاری نشد.

The oversight issued in heavy losses.

اشتباه منجر به ضررهای سنگین شد.

I would (or should ) like to call your attention to an oversight.

می‌خواهم (یا باید) توجه شما را به یک غفلت جلب کنم.

commonsense scholarship on the foibles and oversights of a genius

تحقیقات مبتنی بر حس رایج در مورد ضعف‌ها و غفلت‌های یک نابغه

The curial aedile was responsible for local police protection, the oversight of public markets, the production of theatrical performances, and for the care and upkeep of the temples.

خدمتکار دادگاه مسئول حفاظت از پلیس محلی، نظارت بر بازارهای عمومی، تولید اجراهای تئاتر و مراقبت و نگهداری از معابد بود.

The exterior element of the product almost by complete oversight, do not have any hyperbole to be decorated flightily, what all work state it seems that is a kind of reflection contrail.

عنصر بیرونی محصول تقریباً به دلیل غفلت کامل، هیچ اغراق‌آمیزی برای تزئین به روشی سبک ندارد، به نظر می‌رسد که تمام کارها شبیه یک ردیف بخار متراکم است.

Mr Rake predicted that some countries would harmonise their oversight of the accounting profession in the next decade.

آقای رِیک پیش‌بینی کرد که برخی از کشورها در دهه‌ی آینده نظارت خود بر حرفه حسابداری را هماهنگ خواهند کرد.

Through a regrettable oversight I failed to send you an invitation. See also Synonyms at offense

به دلیل غفلتی ناگوار، نتوانستم شما را به یک مهمانی دعوت کنم. همچنین به مترادف ها در کلمه offense توجه کنید.

Unfortunately, because studies on brand-extension strategy are still in exploration, I am a fumbler in many ideas in the paper, then so many oversights and mistakes are unavoidable.

متاسفانه، از آنجایی که تحقیقات در مورد استراتژی توسعه برند هنوز در حال بررسی است، من در بسیاری از ایده‌های مقاله دست و پا می‌زنم، بنابراین بسیاری از غفلت‌ها و اشتباهات اجتناب‌ناپذیر است.

As I grow older I become increasingly forgetful. Less often the word is used as the equivalent ofunmindful, which applies principally to failure to keep in mind what should be remembered, as through deliberate oversight, heedlessness, or inattentiveness:

با بزرگتر شدن من، بیشتر فراموشکار می‌شوم. کمتر از این کلمه به عنوان معادل بی‌توجهی استفاده می‌شود، که اساساً به ناتوانی در به خاطر سپردن آنچه باید به خاطر سپرده شود، مانند از طریق غفلت عمدی، بی‌احتیاطی یا بی‌توجهی، اشاره دارد:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید