represses

[ایالات متحده]/rɪˈprɛsɪz/
[بریتانیا]/rɪˈprɛsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جلوگیری کردن یا محدود کردن; سرکوب کردن یا جلوگیری کردن; کنترل کردن یا محدود کردن; تسلیم کردن یا خاموش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

represses emotions

سرکوب احساسات

represses dissent

سرکوب مخالفت

represses thoughts

سرکوب افکار

represses feelings

سرکوب احساسات

represses anger

سرکوب خشم

represses behavior

سرکوب رفتار

represses creativity

سرکوب خلاقیت

represses instincts

سرکوب غرایز

represses identity

سرکوب هویت

represses desires

سرکوب خواسته ها

جملات نمونه

he represses his emotions to appear strong.

او احساسات خود را سرکوب می‌کند تا قوی به نظر برسد.

the government represses dissent to maintain control.

دولت مخالفان را سرکوب می‌کند تا کنترل را حفظ کند.

she represses her fears when facing challenges.

او ترس‌های خود را هنگام مواجهه با چالش‌ها سرکوب می‌کند.

he represses his anger during the meeting.

او خشم خود را در طول جلسه سرکوب می‌کند.

many people repress their true feelings in public.

بسیاری از مردم احساسات واقعی خود را در حضور دیگران سرکوب می‌کنند.

she represses her creativity due to fear of failure.

او به دلیل ترس از شکست، خلاقیت خود را سرکوب می‌کند.

repressing memories can lead to emotional issues.

سرکوب خاطرات می‌تواند منجر به مشکلات عاطفی شود.

he represses his laughter during serious discussions.

او خنده خود را در طول بحث‌های جدی سرکوب می‌کند.

repressing one's desires can be harmful in the long run.

سرکوب خواسته‌های خود می‌تواند در درازمدت مضر باشد.

she represses her opinions to avoid conflict.

او برای جلوگیری از درگیری، نظرات خود را سرکوب می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید