supremos

[ایالات متحده]/s(j)uː'priːməʊ/
[بریتانیا]/sə'primo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حاکم، مقام نهایی.

عبارات و ترکیب‌ها

supremo leader

رهبر عالی

supremo commander

فرماندهی عالی

supremo power

قدرت عالی

supremo authority

حاکمیت عالی

جملات نمونه

an interior by design supremo Kelly.

یک فضای داخلی توسط طراحی کننده برتر کلی.

He is the supremo of the company.

او مدیرعامل شرکت است.

She is the supremo of the fashion industry.

او مدیرعامل صنعت مد است.

The supremo of the organization made a strategic decision.

مدیرعامل سازمان تصمیم استراتژیکی اتخاذ کرد.

The political supremo addressed the nation.

رهبر سیاسی خطاب به ملت سخنرانی کرد.

The team's supremo guided them to victory.

مدیر تیم آنها را به سمت پیروزی هدایت کرد.

The business supremo is known for his innovative ideas.

مدیرعامل کسب و کار به خاطر ایده های نوآورانه اش شناخته شده است.

The company's supremo is a visionary leader.

مدیرعامل شرکت یک رهبر آینده نگر است.

The music supremo produced many hit songs.

مدیر موسیقی آهنگ های موفق زیادی تولید کرد.

The technology supremo revolutionized the industry.

مدیر فناوری صنعت را متحول کرد.

The culinary supremo created a unique dining experience.

مدیر آشپزی یک تجربه غذا خوردن منحصر به فرد ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید