suspired feeling
احساس تعجبآور
suspired sigh
نفس عمیق
suspired glance
نگاه سریع
suspired breath
نفس کوتاه
suspired look
نگاه خیره
suspired mood
حالت روحی
suspired tone
لحن خاص
suspired heart
قلب مشتاق
suspired moment
لحظه خاص
suspired thought
فکر سریع
she suspired at the beautiful sunset.
او با تحسین به غروب خورشید زیبا نگاه کرد.
he suspired with relief after finishing the exam.
او با خیال راحت نفس کشید بعد از اتمام امتحان.
they suspired in awe at the magnificent architecture.
آنها با حیرت و تحسین به معماری باشکوه نگاه کردند.
she suspired deeply, contemplating her next move.
او عمیقاً نفس کشید و در حال فکر کردن به حرکت بعدی خود بود.
he suspired when he heard the sad news.
او وقتی خبرهای ناراحت کننده را شنید، نفس کشید.
we suspired together, sharing our worries.
ما با هم نفس کشیدیم و نگرانی های خود را با هم در میان گذاشتیم.
she suspired at the thought of leaving her hometown.
او با فکر ترک زادگاهش نفس کشید.
he suspired, realizing he had forgotten the meeting.
او با این حال که جلسه را فراموش کرده بود، نفس کشید.
they suspired at the unexpected turn of events.
آنها با توجه به تغییرات غیرمنتظره، نفس کشیدند.
she suspired softly, wishing for better days.
او با لحنی آرام نفس کشید و برای روزهای بهتر آرزو کرد.
suspired feeling
احساس تعجبآور
suspired sigh
نفس عمیق
suspired glance
نگاه سریع
suspired breath
نفس کوتاه
suspired look
نگاه خیره
suspired mood
حالت روحی
suspired tone
لحن خاص
suspired heart
قلب مشتاق
suspired moment
لحظه خاص
suspired thought
فکر سریع
she suspired at the beautiful sunset.
او با تحسین به غروب خورشید زیبا نگاه کرد.
he suspired with relief after finishing the exam.
او با خیال راحت نفس کشید بعد از اتمام امتحان.
they suspired in awe at the magnificent architecture.
آنها با حیرت و تحسین به معماری باشکوه نگاه کردند.
she suspired deeply, contemplating her next move.
او عمیقاً نفس کشید و در حال فکر کردن به حرکت بعدی خود بود.
he suspired when he heard the sad news.
او وقتی خبرهای ناراحت کننده را شنید، نفس کشید.
we suspired together, sharing our worries.
ما با هم نفس کشیدیم و نگرانی های خود را با هم در میان گذاشتیم.
she suspired at the thought of leaving her hometown.
او با فکر ترک زادگاهش نفس کشید.
he suspired, realizing he had forgotten the meeting.
او با این حال که جلسه را فراموش کرده بود، نفس کشید.
they suspired at the unexpected turn of events.
آنها با توجه به تغییرات غیرمنتظره، نفس کشیدند.
she suspired softly, wishing for better days.
او با لحنی آرام نفس کشید و برای روزهای بهتر آرزو کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید