as her father walked her down the aisle, tears swats filled her eyes.
در حالی که پدرش او را به سوی زندهگی میبرد، چشمانش از آب اشک پر شد.
she gently swats the fly away from the sleeping baby.
او به آرامی گرگ را از نوزاد خوابیده دور میزند.
the teacher swats the dust off the chalkboard eraser.
معلم گرد را از مسحکن تخته سیاه پاک میکند.
my mother always swats my hand when i try to steal a cookie.
وقتی من سعی میکنم یک کوکی بگیرم، مادرم همیشه دست من را میزند.
the tennis player swats the ball over the net with great force.
بازیکن تنس با قدرت زیاد توپ را از روی رشته میزند.
he playfully swats his friend on the shoulder after the joke.
پس از جست، او با خنده دوستش را روی شانه میزند.
the cat swats at the dangling toy mouse.
گربه به ماوس بازیگوشی که میکشد، میزند.
she swats the mosquito that landed on her arm.
او به مگسی که روی دستش نشسته، میزند.
he swats away the negative thoughts and focuses on his goal.
او افکار منفی را دور میزند و روی هدف خود متمرکز میشود.
the chef swats a fruit fly near the fresh produce.
شکارچی یک مگس میوه را که نزدیک محصولات تازه بود، میزند.
the sudden noise makes him swat involuntarily at the air.
صوت ناگهانی باعث میشود به طور غیرخواهانه در هوا میزند.
he laughs as he swats the confetti falling from the ceiling.
او در حالی که به گوشههایی که از سقف پرت میشوند میزند، میخندد.
as her father walked her down the aisle, tears swats filled her eyes.
در حالی که پدرش او را به سوی زندهگی میبرد، چشمانش از آب اشک پر شد.
she gently swats the fly away from the sleeping baby.
او به آرامی گرگ را از نوزاد خوابیده دور میزند.
the teacher swats the dust off the chalkboard eraser.
معلم گرد را از مسحکن تخته سیاه پاک میکند.
my mother always swats my hand when i try to steal a cookie.
وقتی من سعی میکنم یک کوکی بگیرم، مادرم همیشه دست من را میزند.
the tennis player swats the ball over the net with great force.
بازیکن تنس با قدرت زیاد توپ را از روی رشته میزند.
he playfully swats his friend on the shoulder after the joke.
پس از جست، او با خنده دوستش را روی شانه میزند.
the cat swats at the dangling toy mouse.
گربه به ماوس بازیگوشی که میکشد، میزند.
she swats the mosquito that landed on her arm.
او به مگسی که روی دستش نشسته، میزند.
he swats away the negative thoughts and focuses on his goal.
او افکار منفی را دور میزند و روی هدف خود متمرکز میشود.
the chef swats a fruit fly near the fresh produce.
شکارچی یک مگس میوه را که نزدیک محصولات تازه بود، میزند.
the sudden noise makes him swat involuntarily at the air.
صوت ناگهانی باعث میشود به طور غیرخواهانه در هوا میزند.
he laughs as he swats the confetti falling from the ceiling.
او در حالی که به گوشههایی که از سقف پرت میشوند میزند، میخندد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید