swarthy

[ایالات متحده]/ˈswɔːði/
[بریتانیا]/ˈswɔːrði/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوست تیره; دارای رنگ چهره تیره

جملات نمونه

a swarthy complexion

چهره سبزه

swarthy Spaniards with gleaming teeth.

اسپانیایی‌های سیاهپوست با دندان‌های براق.

A swarthy boy opened a book and propped it nimbly under the breastwork of his satchel.

یک پسر سبزه پوست کتابی را باز کرد و به طور ظریف آن را زیر سینه بند کیفش قرار داد.

The swarthy man had a thick beard.

مرد سبزه پوش، ریش ضخیمی داشت.

Her swarthy complexion made her stand out in the crowd.

پوست سبزه رنگش باعث شد در میان جمعیت خودنمایی کند.

The pirate had a swarthy appearance from spending too much time at sea.

به دلیل گذراندن زمان زیاد در دریا، دزد دریایی چهره‌ای سبزه داشت.

The detective described the suspect as a swarthy man in his forties.

مامور پلیس مظنون را مرد سبزه پوشی در دهه چهل سالگی توصیف کرد.

Despite his swarthy features, he had a gentle demeanor.

با وجود ویژگی‌های سبزه رنگش، رفتاری ملایم داشت.

The swarthy farmer worked tirelessly under the sun.

کشاورز سبزه پوست بی‌وقفه زیر آفتاب کار می‌کرد.

She was surprised by the swarthy color of the berries.

او از رنگ تیره و سبزه رنگ توت‌ها تعجب کرد.

The swarthy dog blended in perfectly with the dark night.

سگ سبزه رنگ به طور کامل با شب تاریک ترکیب شده بود.

His swarthy hands showed years of hard labor.

دست‌های سبزه رنگش نشان‌دهنده سال‌ها کار سخت بودند.

The swarthy clouds signaled an approaching storm.

ابر‌های تیره و سبزه رنگ نشان‌دهنده نزدیک شدن طوفان بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید