swobbing

[ایالات متحده]/ˈswɒbɪŋ/
[بریتانیا]/ˈswɑːbɪŋ/

ترجمه

n. عمل تمیز کردن یا پاک کردن با یک پد
v. شکل حال استمراری swab

عبارات و ترکیب‌ها

swobbing around

چرخش در اطراف

swobbing in place

چرخش در جای خود

swobbing down

چرخش به سمت پایین

swobbing up

چرخش به سمت بالا

swobbing away

دور شدن با چرخش

swobbing forward

چرخش به جلو

swobbing backward

چرخش به عقب

swobbing together

چرخش با هم

swobbing freely

چرخش آزادانه

swobbing lightly

چرخش سبک

جملات نمونه

swobbing the floor can be a tiring task.

تمیز کردن کف زمین می‌تواند یک کار خسته‌کننده باشد.

she enjoys swobbing the kitchen after cooking.

او از تمیز کردن آشپزخانه بعد از آشپزی لذت می‌برد.

he was swobbing the deck when it started to rain.

وقتی باران شروع شد، او مشغول تمیز کردن عرشه بود.

swobbing is essential for keeping the floors clean.

تمیز کردن برای حفظ نظافت کف‌ها ضروری است.

they hired someone for swobbing the large hall.

آنها کسی را برای تمیز کردن تالار بزرگ استخدام کردند.

after swobbing, the floor looked brand new.

بعد از تمیز کردن، کف مانند نو بود.

swobbing daily helps maintain a hygienic environment.

تمیز کردن روزانه به حفظ محیطی سالم کمک می‌کند.

she taught her kids the importance of swobbing.

او به فرزندانش اهمیت تمیز کردن را آموزش داد.

swobbing can be done with a mop or a cloth.

می‌توان با استفاده از یک اسفج یا پارچه تمیز کرد.

he prefers swobbing in the morning before work.

او ترجیح می‌دهد قبل از رفتن به سر کار در صبح تمیز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید