swobbing around
چرخش در اطراف
swobbing in place
چرخش در جای خود
swobbing down
چرخش به سمت پایین
swobbing up
چرخش به سمت بالا
swobbing away
دور شدن با چرخش
swobbing forward
چرخش به جلو
swobbing backward
چرخش به عقب
swobbing together
چرخش با هم
swobbing freely
چرخش آزادانه
swobbing lightly
چرخش سبک
swobbing the floor can be a tiring task.
تمیز کردن کف زمین میتواند یک کار خستهکننده باشد.
she enjoys swobbing the kitchen after cooking.
او از تمیز کردن آشپزخانه بعد از آشپزی لذت میبرد.
he was swobbing the deck when it started to rain.
وقتی باران شروع شد، او مشغول تمیز کردن عرشه بود.
swobbing is essential for keeping the floors clean.
تمیز کردن برای حفظ نظافت کفها ضروری است.
they hired someone for swobbing the large hall.
آنها کسی را برای تمیز کردن تالار بزرگ استخدام کردند.
after swobbing, the floor looked brand new.
بعد از تمیز کردن، کف مانند نو بود.
swobbing daily helps maintain a hygienic environment.
تمیز کردن روزانه به حفظ محیطی سالم کمک میکند.
she taught her kids the importance of swobbing.
او به فرزندانش اهمیت تمیز کردن را آموزش داد.
swobbing can be done with a mop or a cloth.
میتوان با استفاده از یک اسفج یا پارچه تمیز کرد.
he prefers swobbing in the morning before work.
او ترجیح میدهد قبل از رفتن به سر کار در صبح تمیز کند.
swobbing around
چرخش در اطراف
swobbing in place
چرخش در جای خود
swobbing down
چرخش به سمت پایین
swobbing up
چرخش به سمت بالا
swobbing away
دور شدن با چرخش
swobbing forward
چرخش به جلو
swobbing backward
چرخش به عقب
swobbing together
چرخش با هم
swobbing freely
چرخش آزادانه
swobbing lightly
چرخش سبک
swobbing the floor can be a tiring task.
تمیز کردن کف زمین میتواند یک کار خستهکننده باشد.
she enjoys swobbing the kitchen after cooking.
او از تمیز کردن آشپزخانه بعد از آشپزی لذت میبرد.
he was swobbing the deck when it started to rain.
وقتی باران شروع شد، او مشغول تمیز کردن عرشه بود.
swobbing is essential for keeping the floors clean.
تمیز کردن برای حفظ نظافت کفها ضروری است.
they hired someone for swobbing the large hall.
آنها کسی را برای تمیز کردن تالار بزرگ استخدام کردند.
after swobbing, the floor looked brand new.
بعد از تمیز کردن، کف مانند نو بود.
swobbing daily helps maintain a hygienic environment.
تمیز کردن روزانه به حفظ محیطی سالم کمک میکند.
she taught her kids the importance of swobbing.
او به فرزندانش اهمیت تمیز کردن را آموزش داد.
swobbing can be done with a mop or a cloth.
میتوان با استفاده از یک اسفج یا پارچه تمیز کرد.
he prefers swobbing in the morning before work.
او ترجیح میدهد قبل از رفتن به سر کار در صبح تمیز کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید