system

[ایالات متحده]/ˈsɪstəm/
[بریتانیا]/ˈsɪstəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجموعه ای از چیزها یا بخش های متصل که یک کل پیچیده را تشکیل می دهند؛ یک روش یا رویه برای انجام چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

operating system

سیستم عامل

systematic approach

رویکرد سیستماتیک

immune system

سیستم ایمنی

nervous system

سیستم عصبی

endocrine system

سیستم غدد درون‌ریز

circulatory system

سیستم گردش خون

respiratory system

سیستم تنفسی

جملات نمونه

a system of government

یک سیستم حکومتی

the system of burgage and the abuse to the system of peasant-labors.

سیستم بوراج و سوء استفاده از سیستم کارگران دهقان.

a system of jurisprudence

یک سیستم حقوقی

the mercantile system

سیستم بازرگانی

an adversarial system of justice.

یک سیستم قضایی خصمانه

the system is open to abuse.

سیستم برای سوء استفاده باز است.

a system of syllabic symbols.

یک سیستم نمادهای هجا دار.

there was no system at all in the company.

هیچ سیستمی در شرکت وجود نداشت.

the system is now up.

سیستم اکنون راه اندازی شده است.

an experimental system of zoning.

یک سیستم تجربی تقسیم بندی

the probabilistic system of ethics.

سامانه احتمالی اخلاق

The system is rotten to the core.

سیستم بسیار فاسد است.

a leaky defense system

يه سيستم دفاعي نشت کننده .

an information retrieval system

یک سیستم بازیابی اطلاعات

international trusteeship system

سیستم امینت بین‌المللی

All systems are go.

همه سیستم‌ها آماده هستند.

the system went down yesterday.

سیستم دیروز از کار افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید