systematizer

[ایالات متحده]/ˈsɪstəmətaɪzə/
[بریتانیا]/ˈsɪstəməˌtaɪzər/

ترجمه

n. شخصی که سیستماتیک می‌کند یا طبقه‌بندی می‌کند؛ طراح سیستم‌ها یا چارچوب‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

systematizer role

نقش سیستماتیزور

systematizer approach

رویکرد سیستماتیزور

systematizer function

وظیفه سیستماتیزور

systematizer tool

ابزار سیستماتیزور

systematizer model

مدل سیستماتیزور

systematizer mindset

نگرش سیستماتیزور

systematizer strategy

استراتژی سیستماتیزور

systematizer process

فرآیند سیستماتیزور

systematizer principle

اصل سیستماتیزور

systematizer perspective

دیدگاه سیستماتیزور

جملات نمونه

the systematizer helped organize the project efficiently.

برنامه‌ریز به سازماندهی کارآمد پروژه کمک کرد.

as a systematizer, she loves creating order out of chaos.

به عنوان یک برنامه‌ریز، او عاشق ایجاد نظم از هرج و مرج است.

every team needs a systematizer to streamline processes.

هر تیمی به یک برنامه‌ریز برای ساده‌سازی فرآیندها نیاز دارد.

the systematizer's role is crucial in data management.

نقش برنامه‌ریز در مدیریت داده‌ها بسیار مهم است.

being a systematizer requires strong organizational skills.

برنامه‌ریز بودن به مهارت‌های سازمانی قوی نیاز دارد.

the systematizer proposed a new framework for the analysis.

برنامه‌ریز یک چارچوب جدید برای تجزیه و تحلیل پیشنهاد کرد.

as a systematizer, he enjoys finding patterns in data.

به عنوان یک برنامه‌ریز، او از یافتن الگوها در داده‌ها لذت می‌برد.

the systematizer developed a comprehensive plan for improvement.

برنامه‌ریز یک طرح جامع برای بهبود توسعه داد.

her talent as a systematizer makes her an asset to the team.

استعداد او به عنوان یک برنامه‌ریز، او را به یک دارایی برای تیم تبدیل می‌کند.

the systematizer analyzed the workflow to enhance efficiency.

برنامه‌ریز گردش کار را برای افزایش کارایی تجزیه و تحلیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید