wooden tabouret
صندلی چوبی
bar tabouret
صندلی بار
folding tabouret
صندلی تاشو
stool tabouret
صندلی کوتاه
metal tabouret
صندلی فلزی
high tabouret
صندلی بلند
round tabouret
صندلی گرد
decorative tabouret
صندلی تزئینی
outdoor tabouret
صندلی فضای باز
classic tabouret
صندلی کلاسیک
she sat on the tabouret while painting.
او در حالی که نقاشی میکرد روی یک تابتور نشسته بود.
the tabouret was made of beautiful oak.
طابوت از چوب بلوط زیبا ساخته شده بود.
he used the tabouret as a makeshift table.
او از طابوت به عنوان یک میز موقت استفاده کرد.
they placed a tabouret beside the bed.
آنها یک طابوت در کنار تخت گذاشتند.
the tabouret added a rustic charm to the room.
طابوت جذابیت روستایی را به اتاق اضافه کرد.
she found a tabouret at the flea market.
او یک طابوت در بازار دست دوم پیدا کرد.
he stacked books on the tabouret for easy access.
او کتابها را برای دسترسی آسان روی طابوت چید.
the tabouret was perfect for the small kitchen.
طابوت برای آشپزخانه کوچک عالی بود.
she used a tabouret to reach the top shelf.
او از یک طابوت برای رسیدن به طبقه بالا استفاده کرد.
the artist often sketched while sitting on a tabouret.
هنرمند اغلب در حالی که روی یک طابوت نشسته بود طرح میکرد.
wooden tabouret
صندلی چوبی
bar tabouret
صندلی بار
folding tabouret
صندلی تاشو
stool tabouret
صندلی کوتاه
metal tabouret
صندلی فلزی
high tabouret
صندلی بلند
round tabouret
صندلی گرد
decorative tabouret
صندلی تزئینی
outdoor tabouret
صندلی فضای باز
classic tabouret
صندلی کلاسیک
she sat on the tabouret while painting.
او در حالی که نقاشی میکرد روی یک تابتور نشسته بود.
the tabouret was made of beautiful oak.
طابوت از چوب بلوط زیبا ساخته شده بود.
he used the tabouret as a makeshift table.
او از طابوت به عنوان یک میز موقت استفاده کرد.
they placed a tabouret beside the bed.
آنها یک طابوت در کنار تخت گذاشتند.
the tabouret added a rustic charm to the room.
طابوت جذابیت روستایی را به اتاق اضافه کرد.
she found a tabouret at the flea market.
او یک طابوت در بازار دست دوم پیدا کرد.
he stacked books on the tabouret for easy access.
او کتابها را برای دسترسی آسان روی طابوت چید.
the tabouret was perfect for the small kitchen.
طابوت برای آشپزخانه کوچک عالی بود.
she used a tabouret to reach the top shelf.
او از یک طابوت برای رسیدن به طبقه بالا استفاده کرد.
the artist often sketched while sitting on a tabouret.
هنرمند اغلب در حالی که روی یک طابوت نشسته بود طرح میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید