footrest

[ایالات متحده]/'fʊtrest/
[بریتانیا]/'fʊtrɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تکیه‌گاه برای استراحت پاها، که معمولاً برای فراهم کردن راحتی استفاده می‌شود

جملات نمونه

I like to put my feet up on the footrest while watching TV.

من دوست دارم در حین تماشای تلویزیون، پایم را روی پایه پا قرار دهم.

The recliner chair comes with a built-in footrest for added comfort.

صندلی راحتی دارای یک پایه پا داخلی برای افزایش راحتی است.

She rested her tired feet on the footrest after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کار، پاهای خسته خود را روی پایه پا قرار داد.

The footrest can be adjusted to different heights to suit individual preferences.

می‌توان پایه پا را در ارتفاعات مختلف تنظیم کرد تا با ترجیحات فردی مطابقت داشته باشد.

He propped his injured leg up on the footrest to elevate it.

او برای بالا بردن آن، پای آسیب‌دیده خود را روی پایه پا قرار داد.

The footrest on the airplane seat helped make the long flight more comfortable.

پایه پا در صندلی هواپیما به ایجاد راحتی بیشتر در طول پرواز طولانی کمک کرد.

She likes to use a cushion on the footrest for extra softness.

او دوست دارد از یک بالش روی پایه پا برای نرمی بیشتر استفاده کند.

The footrest is designed to provide ergonomic support for the legs and feet.

پایه پا برای ارائه پشتیبانی ارگونومیک برای پاها و پاهای طراحی شده است.

The footrest can be folded up when not in use to save space.

می‌توان پایه پا را در صورت عدم استفاده تاخیر کرد تا فضا صرفه‌جویی شود.

He accidentally kicked the footrest while adjusting his position in the chair.

او به طور تصادفی در حین تنظیم موقعیت خود در صندلی، پایه پا را لگد زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید