tediums

[ایالات متحده]/ˈtiːdiəmz/
[بریتانیا]/ˈtiːdiəmz/

ترجمه

n. کیفیت خسته‌کننده بودن؛ کسل‌کنندگی

عبارات و ترکیب‌ها

tediums of life

خستگی‌های زندگی

escape the tediums

از شر خستگی‌ها فرار کنید

overcome the tediums

بر خستگی‌ها غلبه کنید

tediums in work

خستگی در کار

embrace the tediums

خستگی‌ها را بپذیرید

tediums of routine

خستگی‌های ناشی از روتین

tediums of boredom

خستگی‌های ناشی از خستگی

break the tediums

از شر خستگی‌ها خلاص شوید

جملات نمونه

he complained about the tedium of his daily routine.

او در مورد یکنواختی روتین روزانه خود شکایت کرد.

she found the lecture filled with tedium.

او سخنرانی را مملو از یکنواختی یافت.

the tedium of waiting for the bus made him restless.

یکنواختی منتظر اتوبوس او را مضطرب کرد.

to escape the tedium, they decided to go on a trip.

برای فرار از یکنواختی، آنها تصمیم گرفتند به سفر بروند.

her job was filled with tedium, lacking any excitement.

کار او مملو از یکنواختی بود و هیچ هیجان نداشت.

he tried to alleviate the tedium by listening to music.

او سعی کرد با گوش دادن به موسیقی، یکنواختی را کاهش دهد.

the tedium of the task made it hard to concentrate.

یکنواختی انجام وظیفه باعث شد تمرکز کردن دشوار باشد.

they engaged in games to combat the tedium of the evening.

آنها برای مقابله با یکنواختی شب، در بازی ها شرکت کردند.

the tedium of the paperwork was overwhelming.

یکنواختی کارهای اداری طاقت فرسا بود.

he often seeks new hobbies to escape the tedium of life.

او اغلب به دنبال سرگرمی های جدید برای فرار از یکنواختی زندگی می گردد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید