tediums of life
خستگیهای زندگی
escape the tediums
از شر خستگیها فرار کنید
overcome the tediums
بر خستگیها غلبه کنید
tediums in work
خستگی در کار
embrace the tediums
خستگیها را بپذیرید
tediums of routine
خستگیهای ناشی از روتین
tediums of boredom
خستگیهای ناشی از خستگی
break the tediums
از شر خستگیها خلاص شوید
he complained about the tedium of his daily routine.
او در مورد یکنواختی روتین روزانه خود شکایت کرد.
she found the lecture filled with tedium.
او سخنرانی را مملو از یکنواختی یافت.
the tedium of waiting for the bus made him restless.
یکنواختی منتظر اتوبوس او را مضطرب کرد.
to escape the tedium, they decided to go on a trip.
برای فرار از یکنواختی، آنها تصمیم گرفتند به سفر بروند.
her job was filled with tedium, lacking any excitement.
کار او مملو از یکنواختی بود و هیچ هیجان نداشت.
he tried to alleviate the tedium by listening to music.
او سعی کرد با گوش دادن به موسیقی، یکنواختی را کاهش دهد.
the tedium of the task made it hard to concentrate.
یکنواختی انجام وظیفه باعث شد تمرکز کردن دشوار باشد.
they engaged in games to combat the tedium of the evening.
آنها برای مقابله با یکنواختی شب، در بازی ها شرکت کردند.
the tedium of the paperwork was overwhelming.
یکنواختی کارهای اداری طاقت فرسا بود.
he often seeks new hobbies to escape the tedium of life.
او اغلب به دنبال سرگرمی های جدید برای فرار از یکنواختی زندگی می گردد.
tediums of life
خستگیهای زندگی
escape the tediums
از شر خستگیها فرار کنید
overcome the tediums
بر خستگیها غلبه کنید
tediums in work
خستگی در کار
embrace the tediums
خستگیها را بپذیرید
tediums of routine
خستگیهای ناشی از روتین
tediums of boredom
خستگیهای ناشی از خستگی
break the tediums
از شر خستگیها خلاص شوید
he complained about the tedium of his daily routine.
او در مورد یکنواختی روتین روزانه خود شکایت کرد.
she found the lecture filled with tedium.
او سخنرانی را مملو از یکنواختی یافت.
the tedium of waiting for the bus made him restless.
یکنواختی منتظر اتوبوس او را مضطرب کرد.
to escape the tedium, they decided to go on a trip.
برای فرار از یکنواختی، آنها تصمیم گرفتند به سفر بروند.
her job was filled with tedium, lacking any excitement.
کار او مملو از یکنواختی بود و هیچ هیجان نداشت.
he tried to alleviate the tedium by listening to music.
او سعی کرد با گوش دادن به موسیقی، یکنواختی را کاهش دهد.
the tedium of the task made it hard to concentrate.
یکنواختی انجام وظیفه باعث شد تمرکز کردن دشوار باشد.
they engaged in games to combat the tedium of the evening.
آنها برای مقابله با یکنواختی شب، در بازی ها شرکت کردند.
the tedium of the paperwork was overwhelming.
یکنواختی کارهای اداری طاقت فرسا بود.
he often seeks new hobbies to escape the tedium of life.
او اغلب به دنبال سرگرمی های جدید برای فرار از یکنواختی زندگی می گردد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید