temperances

[ایالات متحده]/ˈtɛmpərənsiːz/
[بریتانیا]/ˈtɛmpərənsiːz/

ترجمه

n. امتناع از نوشیدنی الکلی; اعتدال در عمل، فکر یا احساس; آب و هوای معتدل
adj. گرم; کنترل شده

عبارات و ترکیب‌ها

moral temperances

مهار های اخلاقی

personal temperances

مهار های شخصی

social temperances

مهار های اجتماعی

emotional temperances

مهار های عاطفی

dietary temperances

مهار های غذایی

financial temperances

مهار های مالی

cultural temperances

مهار های فرهنگی

intellectual temperances

مهار های فکری

spiritual temperances

مهار های معنوی

ethical temperances

مهار های اخلاقی

جملات نمونه

he showed great temperance during the heated debate.

او در طول بحث داغ، خویشتن‌داری زیادی نشان داد.

practicing temperance can lead to a healthier lifestyle.

تمرین خویشتن‌داری می‌تواند منجر به یک سبک زندگی سالم‌تر شود.

her temperance in difficult situations is admirable.

خویشتن‌داری او در شرایط دشوار قابل تحسین است.

temperance is essential for maintaining good relationships.

خویشتن‌داری برای حفظ روابط خوب ضروری است.

he learned the value of temperance from his parents.

او ارزش خویشتن‌داری را از والدینش آموخت.

temperance helps in making rational decisions.

خویشتن‌داری در تصمیم‌گیری منطقی کمک می‌کند.

many philosophies emphasize the importance of temperance.

فلسفه‌های زیادی بر اهمیت خویشتن‌داری تاکید می‌کنند.

she practiced temperance in her eating habits.

او در عادات غذایی خود خویشتن‌داری را تمرین کرد.

the temperance movement aimed to reduce alcohol consumption.

جنبش خویشتن‌داری هدف کاهش مصرف الکل را داشت.

his temperance was tested during the challenging times.

خویشتن‌داری او در زمان‌های دشوار مورد آزمایش قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید