tensenesses

[ایالات متحده]/ˈtɛnsnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈtɛnsnəsɪz/

ترجمه

n. حالت تنشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

high tensenesses

برخی از تنش‌های بالا

emotional tensenesses

تنش‌های احساسی

muscle tensenesses

تنش‌های عضلانی

chronic tensenesses

تنش‌های مزمن

social tensenesses

تنش‌های اجتماعی

psychological tensenesses

تنش‌های روانشناختی

physical tensenesses

تنش‌های فیزیکی

temporary tensenesses

تنش‌های موقتی

internal tensenesses

تنش‌های درونی

external tensenesses

تنش‌های بیرونی

جملات نمونه

she felt the tenseness in the room.

او تنش را در اتاق احساس کرد.

the tenseness of the situation was palpable.

تنش وضعیت قابل لمس بود.

he tried to ease the tenseness between them.

او سعی کرد تنش بین آنها را کاهش دهد.

there was a tenseness in her voice.

در صدای او تنشی وجود داشت.

the tenseness of the competition was intense.

تنش رقابت شدید بود.

they could cut the tenseness with a knife.

می توانستند تنش را با یک چاقو برش دهند.

the tenseness in his shoulders indicated stress.

تنش در شانه‌های او نشان‌دهنده استرس بود.

we discussed ways to alleviate the tenseness in the office.

ما در مورد راه هایی برای کاهش تنش در دفتر بحث کردیم.

her smile helped to reduce the tenseness of the meeting.

لبخند او به کاهش تنش در جلسه کمک کرد.

the tenseness between the two leaders was evident.

تنش بین دو رهبر آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید