tensity

[ایالات متحده]/ˈtɛn.sɪ.ti/
[بریتانیا]/ˈtɛn.sɪ.ti/

ترجمه

n. حالت تنش یا فشار؛ درجه تنش
Word Forms
جمعtensities

عبارات و ترکیب‌ها

high tensity

شدت بالا

muscle tensity

تنش عضلانی

emotional tensity

تنش عاطفی

tensity levels

سطوح تنش

tensity control

کنترل تنش

tensity reduction

کاهش تنش

tensity increase

افزایش تنش

tensity measurement

اندازه گیری تنش

tensity adjustment

تنظیم تنش

tensity assessment

ارزیابی تنش

جملات نمونه

there is a tensity in the air before a big performance.

قبل از یک اجرا بزرگ، تنشی در هوا وجود دارد.

the tensity of the situation made everyone anxious.

تشدید اوضاع و احوال باعث اضطراب همه شد.

she could feel the tensity between the two rivals.

او می‌توانست تنش بین دو رقیب را احساس کند.

during negotiations, tensity can affect the outcome.

در طول مذاکرات، تنش می‌تواند بر نتیجه تأثیر بگذارد.

the tensity of the moment was palpable.

تنش لحظه قابل لمس بود.

he tried to ease the tensity with a joke.

او سعی کرد با یک شوخی تنش را کاهش دهد.

in sports, tensity can lead to mistakes.

در ورزش، تنش می‌تواند منجر به اشتباه شود.

the tensity of the competition was evident in their performances.

تنش رقابت در عملکرد آنها آشکار بود.

she could sense the tensity in the room as they awaited the results.

او می‌توانست تنش را در اتاق حس کند زیرا منتظر بودند تا نتایج اعلام شود.

managing tensity is crucial for effective teamwork.

مدیریت تنش برای کار تیمی موثر بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید