terrine

[ایالات متحده]/tə'riːn/
[بریتانیا]/təˈrin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرف سرامیکی; ظرف سرامیکی غذا; دیگ شنی.
Word Forms
جمعterrines

عبارات و ترکیب‌ها

cold terrine

ترنگ سرد

vegetable terrine

ترنگ سبزیجات

pate terrine

ترنگ پاته

duck terrine

ترنگ اردک

herb terrine

ترنگ گیاهی

جملات نمونه

The chef prepared a delicious terrine of foie gras.

سرآشپز یک غذای خوشمزه به نام ترین از نوع فوآ گرا تهیه کرد.

Terrine is a popular dish in French cuisine.

ترین غذایی محبوب در آشپزی فرانسوی است.

I bought a terrine mold to make my own terrine.

من یک قالب ترین خریدم تا ترین خود را درست کنم.

The terrine was garnished with fresh herbs.

ترین با گیاهان تازه تزئین شده بود.

She served the terrine with crusty bread.

او ترین را با نان ترد سرو کرد.

The terrine was a hit at the dinner party.

ترین در مهمانی شام بسیار محبوب بود.

I learned how to make a vegetable terrine from a cooking show.

من یاد گرفتم که چگونه یک ترین سبزیجات را از یک برنامه آشپزی درست کنم.

He sliced the terrine into thin pieces.

او ترین را به تکه های نازک برش زد.

The terrine was served as an appetizer at the restaurant.

ترین به عنوان پیش غذا در رستوران سرو شد.

She used a variety of meats in her terrine recipe.

او از انواع گوشت در دستورالعمل ترین خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید