territorial

[ایالات متحده]/ˌterəˈtɔːriəl/
[بریتانیا]/ˌterəˈtɔːriəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به زمین یا قلمرو; مربوط به تعلق به یک قلمرو خاص (حیوانات، پرندگان و غیره تمایل دارند) قلمرو فعالیت خود را محافظت کنند
n. (اغلب با حرف بزرگ) یک سرباز در ارتش قلمرو.

عبارات و ترکیب‌ها

territorial dispute

اختلافات سرزمینی

territorial waters

آب‌های منطقه‌ای

territorial integrity

یکپارچگی ارضی

territorial sea

دریاچه منطقه‌ای

territorial jurisdiction

قضایی سرزمینی

territorial sovereignty

حاکمیت سرزمینی

territorial air

فضای منطقه‌ای

territorial resources

منابع منطقه‌ای

جملات نمونه

territorial behavior; a territorial species.

رفتار منطقه‌ای؛ گونه‌ای متعلق به منطقه

a bizarre territorial rite.

آدتی عجیب و غریب برای تعیین قلمرو

the British Territorial Army.

ارتش منطقه‌ای بریتانیایی

the territorial limits of a country.

محدودیت‌های سرزمینی یک کشور.

a territorial dispute between the two countries.

یک اختلاف ارضی بین دو کشور.

a people driven to aggression by territorial imperatives.

مردمی که به دلیل ضرورت‌های ارضی به پرخاشگری کشیده شده‌اند.

upholding territorial integrity and national sovereignty.

حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی.

China's sovereignty and territorial integrity must not be infringed.

حاکمیت و تمامیت ارضی چین نباید نقض شود.

the territorial government of the U.S. Virgin Islands; Whitehorse, the territorial capital of the Yukon.

دولت منطقه‌ای جزایر ویرجین ایالات متحده؛ وایت‌هورس، پایتخت منطقه‌ای یوکان

We must respect each other’s territorial integrity.

ما باید به تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذاریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید