thrift

[ایالات متحده]/θrɪft/
[بریتانیا]/θrɪft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صرفه‌جویی، مدیریت اقتصادی.

عبارات و ترکیب‌ها

thrift store

فروشگاه خیریه

thrift shop

فروشگاه دست دوم

practice thrift

صرفه جویی در تمرین

thriftiness

اقتصادی بودن

جملات نمونه

To practice thrift is a virtue.

صرفه جویی کردن فضیلت است.

the values of thrift and self-reliance.

ارزش‌های صرفه‌جویی و خوداتکایی

His thrift and industry speak well for his future.

صرفه‌جویی و پشتکار او نشان‌دهنده آینده‌ی روشن اوست.

He has the virtues of thrift and hard work.

او فضایل صرفه‌جویی و سخت‌کوشی دارد.

Diligence and thrift made him a possessor of warm fortunes.

تلاش و قناعت او را به صاحب ثروت‌های گرم تبدیل کرد.

Under his leadership, this bank grows rapidly by an unknown topicality thrift institution into the entire US Banking industry giant.

تحت رهبری او، این بانک به سرعت و با یک موضوعیت ناشناخته به عنوان یک موسسه صرفه‌جویی به یک غول در صنعت بانکداری ایالات متحده تبدیل می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید