gentle ticklings
مازوهبازیهای ملایم
funny ticklings
مازوهبازیهای خندهدار
ticklings sensation
احساس مازوهبازی
ticklings laughter
خنده به دلیل مازوهبازی
ticklings games
بازیهای مازوهبازی
ticklings experience
تجربه مازوهبازی
ticklings joy
شادی ناشی از مازوهبازی
ticklings moments
لحظات مازوهبازی
ticklings fun
سرگرمی مازوهبازی
ticklings touch
تماس مازوهبازی
ticklings can bring joy to children.
تماسهای خندهدار میتوانند شادی را برای کودکان به ارمغان بیاورند.
she loves the ticklings of the grass on her feet.
او عاشق تماسهای خندهدار چمن روی پاهایش است.
ticklings often lead to uncontrollable laughter.
تماسهای خندهدار اغلب منجر به خنده غیرقابل کنترل میشوند.
he gave her gentle ticklings on her sides.
او تماسهای خندهدار ملایم را در طرفین او انجام داد.
ticklings can be a fun way to bond with friends.
تماسهای خندهدار میتوانند راهی سرگرمکننده برای ایجاد پیوند با دوستان باشند.
they shared ticklings during their playful moments.
آنها در لحظات بازیشان تماسهای خندهدار با هم تقسیم کردند.
ticklings are often a part of childhood memories.
تماسهای خندهدار اغلب بخشی از خاطرات دوران کودکی هستند.
she couldn't stop giggling from the ticklings.
او نمیتوانست از خنده از تماسهای خندهدار دست نکشد.
ticklings can lighten the mood in a serious situation.
تماسهای خندهدار میتوانند حال و هوای یک موقعیت جدی را تلطیف کنند.
he remembered the ticklings from his childhood with fondness.
او با علاقه خاطرات تماسهای خندهدار دوران کودکی خود را به یاد آورد.
gentle ticklings
مازوهبازیهای ملایم
funny ticklings
مازوهبازیهای خندهدار
ticklings sensation
احساس مازوهبازی
ticklings laughter
خنده به دلیل مازوهبازی
ticklings games
بازیهای مازوهبازی
ticklings experience
تجربه مازوهبازی
ticklings joy
شادی ناشی از مازوهبازی
ticklings moments
لحظات مازوهبازی
ticklings fun
سرگرمی مازوهبازی
ticklings touch
تماس مازوهبازی
ticklings can bring joy to children.
تماسهای خندهدار میتوانند شادی را برای کودکان به ارمغان بیاورند.
she loves the ticklings of the grass on her feet.
او عاشق تماسهای خندهدار چمن روی پاهایش است.
ticklings often lead to uncontrollable laughter.
تماسهای خندهدار اغلب منجر به خنده غیرقابل کنترل میشوند.
he gave her gentle ticklings on her sides.
او تماسهای خندهدار ملایم را در طرفین او انجام داد.
ticklings can be a fun way to bond with friends.
تماسهای خندهدار میتوانند راهی سرگرمکننده برای ایجاد پیوند با دوستان باشند.
they shared ticklings during their playful moments.
آنها در لحظات بازیشان تماسهای خندهدار با هم تقسیم کردند.
ticklings are often a part of childhood memories.
تماسهای خندهدار اغلب بخشی از خاطرات دوران کودکی هستند.
she couldn't stop giggling from the ticklings.
او نمیتوانست از خنده از تماسهای خندهدار دست نکشد.
ticklings can lighten the mood in a serious situation.
تماسهای خندهدار میتوانند حال و هوای یک موقعیت جدی را تلطیف کنند.
he remembered the ticklings from his childhood with fondness.
او با علاقه خاطرات تماسهای خندهدار دوران کودکی خود را به یاد آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید