ticklings

[ایالات متحده]/ˈtɪklɪŋz/
[بریتانیا]/ˈtɪk.lɪŋz/

ترجمه

n. عمل قلقلک یا احساسی که توسط قلقلک ایجاد می‌شود
v. شکل حال استمراری قلقلک، به معنای ایجاد احساس گزگز

عبارات و ترکیب‌ها

gentle ticklings

مازوه‌بازی‌های ملایم

funny ticklings

مازوه‌بازی‌های خنده‌دار

ticklings sensation

احساس مازوه‌بازی

ticklings laughter

خنده به دلیل مازوه‌بازی

ticklings games

بازی‌های مازوه‌بازی

ticklings experience

تجربه مازوه‌بازی

ticklings joy

شادی ناشی از مازوه‌بازی

ticklings moments

لحظات مازوه‌بازی

ticklings fun

سرگرمی مازوه‌بازی

ticklings touch

تماس مازوه‌بازی

جملات نمونه

ticklings can bring joy to children.

تماس‌های خنده‌دار می‌توانند شادی را برای کودکان به ارمغان بیاورند.

she loves the ticklings of the grass on her feet.

او عاشق تماس‌های خنده‌دار چمن روی پاهایش است.

ticklings often lead to uncontrollable laughter.

تماس‌های خنده‌دار اغلب منجر به خنده غیرقابل کنترل می‌شوند.

he gave her gentle ticklings on her sides.

او تماس‌های خنده‌دار ملایم را در طرفین او انجام داد.

ticklings can be a fun way to bond with friends.

تماس‌های خنده‌دار می‌توانند راهی سرگرم‌کننده برای ایجاد پیوند با دوستان باشند.

they shared ticklings during their playful moments.

آنها در لحظات بازی‌شان تماس‌های خنده‌دار با هم تقسیم کردند.

ticklings are often a part of childhood memories.

تماس‌های خنده‌دار اغلب بخشی از خاطرات دوران کودکی هستند.

she couldn't stop giggling from the ticklings.

او نمی‌توانست از خنده از تماس‌های خنده‌دار دست نکشد.

ticklings can lighten the mood in a serious situation.

تماس‌های خنده‌دار می‌توانند حال و هوای یک موقعیت جدی را تلطیف کنند.

he remembered the ticklings from his childhood with fondness.

او با علاقه خاطرات تماس‌های خنده‌دار دوران کودکی خود را به یاد آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید