| جمع | tiffins |
tiffin box
جعبه تiffin
tiffin service
خدمات تiffin
tiffin carrier
حامل تiffin
tiffin time
زمان تiffin
tiffin meal
وعده غذایی تiffin
tiffin lunch
ناهار تiffin
tiffin delivery
تحویل تiffin
tiffin tray
سینی تiffin
tiffin recipes
دستور العمل های تiffin
tiffin container
ظرف تiffin
she packed a delicious tiffin for her husband.
او یک ظرف غذاي خوشمزه برای همسرش آماده کرد.
we enjoyed a picnic with tiffin under the trees.
ما از پیک نیک با ظرف غذا زیر درختان لذت بردیم.
he always carries his tiffin to work.
او همیشه ظرف غذایش را با خود به سر کار می برد.
the tiffin service delivers meals to busy professionals.
خدمات تحویل ظرف غذا، غذا را به متخصصان پرمشغله تحویل می دهد.
she reminisced about her school days and the tiffins they shared.
او در مورد دوران مدرسه و ظرف غذاهایی که با هم به اشتراک می گذاشتند، یادآوری کرد.
he opened his tiffin to find a variety of dishes.
او ظرف غذایش را باز کرد تا انواع غذاها را ببیند.
they exchanged tiffins as a gesture of friendship.
آنها به عنوان نشانه ای از دوستی، ظرف غذاها را با هم عوض کردند.
the aroma from her tiffin filled the room.
عطر ظرف غذای او اتاق را پر کرد.
he forgot his tiffin at home and had to buy lunch.
او ظرف غذایش را در خانه فراموش کرد و مجبور شد ناهار بخرد.
they often discuss their favorite tiffin recipes.
آنها اغلب در مورد دستور العمل های مورد علاقه ظرف غذای خود صحبت می کنند.
tiffin box
جعبه تiffin
tiffin service
خدمات تiffin
tiffin carrier
حامل تiffin
tiffin time
زمان تiffin
tiffin meal
وعده غذایی تiffin
tiffin lunch
ناهار تiffin
tiffin delivery
تحویل تiffin
tiffin tray
سینی تiffin
tiffin recipes
دستور العمل های تiffin
tiffin container
ظرف تiffin
she packed a delicious tiffin for her husband.
او یک ظرف غذاي خوشمزه برای همسرش آماده کرد.
we enjoyed a picnic with tiffin under the trees.
ما از پیک نیک با ظرف غذا زیر درختان لذت بردیم.
he always carries his tiffin to work.
او همیشه ظرف غذایش را با خود به سر کار می برد.
the tiffin service delivers meals to busy professionals.
خدمات تحویل ظرف غذا، غذا را به متخصصان پرمشغله تحویل می دهد.
she reminisced about her school days and the tiffins they shared.
او در مورد دوران مدرسه و ظرف غذاهایی که با هم به اشتراک می گذاشتند، یادآوری کرد.
he opened his tiffin to find a variety of dishes.
او ظرف غذایش را باز کرد تا انواع غذاها را ببیند.
they exchanged tiffins as a gesture of friendship.
آنها به عنوان نشانه ای از دوستی، ظرف غذاها را با هم عوض کردند.
the aroma from her tiffin filled the room.
عطر ظرف غذای او اتاق را پر کرد.
he forgot his tiffin at home and had to buy lunch.
او ظرف غذایش را در خانه فراموش کرد و مجبور شد ناهار بخرد.
they often discuss their favorite tiffin recipes.
آنها اغلب در مورد دستور العمل های مورد علاقه ظرف غذای خود صحبت می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید