He was the most timorous person in that event.
او بیشتر شخص ترسو در آن رویداد بود.
She is as timorous as a rabbit .
او به اندازه یک خرگوش ترسو است.
in a timorous and trepid manner.
به روشی ترسو و مضطرب.
timorous of venturing an opinion.
ترس از بیان نظر.
Too timorous to protest the disrespect with which she was being treated, the young woman could only accept it with resignation.
او که خیلی ترسو بود و نتوانست با بی احترامی که با او رفتار می شد اعتراض کند، فقط توانست آن را با تسلیم بپذیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید