tipsiness

[ایالات متحده]/ˈtɪp.sɪ.nəs/
[بریتانیا]/ˈtɪp.sɪ.nəs/

ترجمه

n. حالت کمی مست بودن؛ کیفیت تمایل یا کج بودن

عبارات و ترکیب‌ها

tipsiness level

سطح مستی

feeling tipsiness

احساس مستی

tipsiness effect

اثر مستی

tipsiness threshold

آستانه مستی

tipsiness warning

هشدار مستی

overcome tipsiness

غلبه بر مستی

tipsiness signs

علائم مستی

embrace tipsiness

پذیرش مستی

tipsiness control

کنترل مستی

جملات نمونه

her tipsiness made her more talkative than usual.

خُمرایی او باعث شد بیشتر از حد معمول صحبت کند.

he stumbled due to his tipsiness after the party.

به دلیل خُماری‌اش پس از مهمانی زمین خورد.

they laughed at their tipsiness and shared funny stories.

آنها به خُماری خود خندیدند و داستان‌های خنده‌دار به اشتراک گذاشتند.

tipsiness can sometimes lead to unexpected confessions.

خُماری گاهی اوقات می‌تواند منجر به اعترافات غیرمنتظره شود.

she enjoyed the tipsiness but knew it was time to go home.

او از خُماری لذت برد اما می‌دانست که وقت بازگشتن به خانه است.

his tipsiness made him forget about his responsibilities.

خُماری او باعث شد مسئولیت‌هایش را فراموش کند.

with tipsiness comes a sense of relaxation and joy.

با خُماری، احساس آرامش و شادی همراه است.

they danced with tipsiness, enjoying the carefree moment.

آنها با خُماری رقصیدند و از لحظه بی‌خیال لذت بردند.

tipsiness can blur the line between fun and foolishness.

خُماری می‌تواند مرز بین سرگرمی و حماقت را محو کند.

she felt a warm tipsiness wash over her after the first drink.

او بعد از اولین جرعه، احساس کرد که یک خُماری گرم بر او غلبه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید