tipsinesses

[ایالات متحده]/ˈtɪp.sɪ.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/ˈtɪp.sɪ.nəs.ɪz/

ترجمه

n. حالت مستی

عبارات و ترکیب‌ها

mild tipsinesses

دلپذیرهای خفیف

unexpected tipsinesses

دلپذیرهای غیرمنتظره

pleasant tipsinesses

دلپذیرهای دلپذیر

social tipsinesses

دلپذیرهای اجتماعی

temporary tipsinesses

دلپذیرهای موقتی

fading tipsinesses

دلپذیرهای محو شونده

lingering tipsinesses

دلپذیرهای طولانی مدت

controlled tipsinesses

دلپذیرهای کنترل شده

subtle tipsinesses

دلپذیرهای ظریف

overwhelming tipsinesses

دلپذیرهای طاقت فرسا

جملات نمونه

her tipsinesses made the party more lively.

خُروی او باعث شد مهمانی زنده و پرجنب‌وجوش‌تر شود.

he laughed at his own tipsinesses during the celebration.

او در طول جشن، به خُروی خود خندید.

after several drinks, her tipsinesses became quite noticeable.

بعد از چند نوشیدنی، خُروی او کاملاً قابل توجه شد.

they shared stories of their tipsinesses from last weekend.

آنها داستان‌های مربوط به خُروی خود را از آخر هفته گذشته به اشتراک گذاشتند.

his tipsinesses led to some funny dance moves.

خُروی او منجر به حرکات رقص خنده‌دار شد.

we all enjoyed each other's tipsinesses at the gathering.

ما همه از خُروی یکدیگر در گردهمایی لذت بردیم.

her tipsinesses were a result of the festive atmosphere.

خُروی او نتیجه فضای جشن‌گونه بود.

he tried to hide his tipsinesses from his friends.

او سعی کرد خُروی خود را از دوستانش پنهان کند.

tipsinesses can sometimes lead to unexpected friendships.

خُروی گاهی اوقات می‌تواند منجر به دوستی‌های غیرمنتظره شود.

they reminisced about their tipsinesses from college days.

آنها به یاد گذشته‌های مربوط به خُروی خود در دوران دانشگاه افتادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید