toolmaking

[ایالات متحده]/ˈtuːlˌmeɪ.kɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtuːlˌmeɪ.kɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند ساخت ابزار یا تعمیر ابزار؛ تولید و نگهداری ابزارهای ماشینی

عبارات و ترکیب‌ها

toolmaking process

فرآیند ساخت ابزار

toolmaking techniques

تکنیک‌های ساخت ابزار

toolmaking industry

صنعت ساخت ابزار

toolmaking skills

مهارت‌های ساخت ابزار

toolmaking equipment

تجهیزات ساخت ابزار

toolmaking standards

استانداردهای ساخت ابزار

toolmaking materials

مواد اولیه ساخت ابزار

toolmaking methods

روش‌های ساخت ابزار

toolmaking design

طراحی ابزار

toolmaking solutions

راه حل‌های ساخت ابزار

جملات نمونه

toolmaking is an essential skill for many craftsmen.

ساخت‌وساز ابزار، یک مهارت ضروری برای بسیاری از صنعتگران است.

he learned toolmaking from his grandfather.

او ساخت‌وساز ابزار را از پدربزرگش یاد گرفت.

toolmaking techniques have evolved over the centuries.

تکنیک‌های ساخت‌وساز ابزار در طول قرن‌ها تکامل یافته‌اند.

she enjoys the art of toolmaking as a hobby.

او از هنر ساخت‌وساز ابزار به عنوان یک سرگرمی لذت می‌برد.

the workshop focuses on traditional toolmaking methods.

کارگاه بر روی روش‌های سنتی ساخت‌وساز ابزار تمرکز دارد.

toolmaking requires precision and attention to detail.

ساخت‌وساز ابزار نیاز به دقت و توجه به جزئیات دارد.

he is passionate about toolmaking and craftsmanship.

او نسبت به ساخت‌وساز ابزار و مهارت‌گریزی مشتاق است.

toolmaking can be both an art and a science.

ساخت‌وساز ابزار می‌تواند هم هنر و هم علم باشد.

many cultures have their own unique toolmaking traditions.

فرهنگ‌های بسیاری سنت‌های ساخت‌وساز ابزار منحصر به فرد خود را دارند.

toolmaking plays a crucial role in technological advancement.

ساخت‌وساز ابزار نقش مهمی در پیشرفت فناوری ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید