tools

[ایالات متحده]/tuːlz/
[بریتانیا]/tuːlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزارها یا وسایلی که برای هدف خاصی استفاده می‌شوند
v. پردازش یا شکل‌دهی به چیزی با استفاده از ابزارها

عبارات و ترکیب‌ها

hand tools

ابزارهای دستی

power tools

ابزارهای برقی

garden tools

ابزارهای باغ

repair tools

ابزارهای تعمیر

measuring tools

ابزارهای اندازه‌گیری

safety tools

ابزارهای ایمنی

cleaning tools

ابزارهای نظافت

digital tools

ابزارهای دیجیتال

kitchen tools

ابزارهای آشپزخانه

writing tools

ابزار نوشت‌افزار

جملات نمونه

we need the right tools for the job.

ما به ابزارهای مناسب برای انجام کار نیاز داریم.

he has a variety of tools in his workshop.

او انواع ابزارها را در کارگاه خود دارد.

these tools are essential for the project.

این ابزارها برای پروژه ضروری هستند.

she learned how to use new tools effectively.

او یاد گرفت که چگونه به طور موثر از ابزارهای جدید استفاده کند.

tools can greatly improve productivity.

ابزارها می‌توانند بهره‌وری را به طور قابل توجهی افزایش دهند.

we should organize our tools after use.

ما باید ابزارها را بعد از استفاده مرتب کنیم.

he bought some high-quality tools for woodworking.

او ابزارهای باکیفیت برای نجاری خرید.

using the right tools saves time and effort.

استفاده از ابزارهای مناسب باعث صرفه‌جویی در زمان و تلاش می‌شود.

she demonstrated how to use the tools safely.

او نحوه استفاده ایمن از ابزارها را نشان داد.

tools are necessary for any diy project.

ابزارها برای هر پروژه DIY ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید