toughie

[ایالات متحده]/'tʌfɪ/
[بریتانیا]/ˈtʌfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص سخت یا خشن، یک اوباش
شکل‌های واژه
جمعtoughies

جملات نمونه

Dealing with difficult customers can be a toughie.

رسیدگی به مشتریان ناراضی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

Solving this puzzle is a real toughie.

حل این معما واقعاً چالش‌برانگیز است.

Learning a new language can be a toughie.

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

Finding a solution to this problem will be a toughie.

پیدا کردن راه حلی برای این مشکل چالش‌برانگیز خواهد بود.

Balancing work and personal life can be a toughie.

متعادل کردن کار و زندگی شخصی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

Completing this project on time will be a toughie.

تکمیل این پروژه به موقع چالش‌برانگیز خواهد بود.

Making a decision between two good options is a toughie.

انتخاب بین دو گزینه خوب چالش‌برانگیز است.

Managing a team with conflicting personalities can be a toughie.

مدیریت تیمی با شخصیت‌های متضاد می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

Choosing the right career path can be a toughie.

انتخاب مسیر شغلی مناسب می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

Navigating through a crowded market can be a toughie.

عبور از یک بازار شلوغ می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید