township

[ایالات متحده]/'taʊnʃɪp/
[بریتانیا]/'taʊnʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساکنان یک شهر کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

rural township

دهکده روستایی

township government

دولت بخش

small township

دهکده کوچک

township road

جاده بخش

township enterprises

بهره‌برداری‌های بخش

جملات نمونه

The article brings out the system arrangement about defrayal of rural education, choice of industrial structure and township and village enterprise.

مقاله به موضوعات مربوط به نحوه تأمین مالی آموزش روستایی، انتخاب ساختار صنعتی و کارگاه‌های شهر و روستا می‌پردازد.

The town in conjunction with neighbouring township Bena has an Australian Rules football team competing in the Alberton Football League.

این شهر به همراه شهرک همسایه بنا، یک تیم فوتبال قوانین استرالیا دارد که در لیگ فوتبال آلبرتون رقابت می کند.

The township is located in a rural area.

شهرستان در یک منطقه روستایی واقع شده است.

She works at the township office.

او در دفتر شهرستان کار می‌کند.

The township is known for its annual festival.

شهرستان به خاطر جشنواره سالانه خود مشهور است.

He grew up in a small township.

او در یک شهرستان کوچک بزرگ شد.

The township is expanding rapidly.

شهرستان به سرعت در حال گسترش است.

The township hall is hosting a community meeting.

تالار شهرستان میزبان جلسه هم‌اندیشی است.

Many people commute from the township to the city for work.

بسیاری از مردم برای کار از شهرستان به شهر رفت و آمد می‌کنند.

The township has a population of around 10,000 residents.

جمعیت شهرستان حدود 10000 نفر است.

The township has a historical museum showcasing its past.

شهرستان دارای یک موزه تاریخی است که گذشته خود را به نمایش می‌گذارد.

The township is known for its beautiful scenery and hiking trails.

شهرستان به خاطر مناظر زیبا و مسیرهای پیاده‌روی خود مشهور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید