townswoman

[ایالات متحده]/ˈtaʊnzwʊən/
[بریتانیا]/ˈtaʊnzwʊmən/

ترجمه

n. ساکن مؤنث یک شهر؛ زنان شهرنشین
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

brave townswoman

زن شهروند شجاع

local townswoman

زن شهروند محلی

townswoman leader

رهبر زن شهروند

townswoman activist

فعال زن شهروند

townswoman hero

قهرمان زن شهروند

young townswoman

زن شهروند جوان

townswoman neighbor

همسایه زن شهروند

townswoman friend

دوست زن شهروند

townswoman volunteer

داوطلب زن شهروند

townswoman resident

ساکن زن شهروند

جملات نمونه

the townswoman organized a charity event for the local school.

زن شهر، یک رویداد خیریه برای مدرسه محلی ترتیب داد.

as a townswoman, she felt a strong connection to her community.

به عنوان یک زن شهر، او ارتباط قوی با جامعه خود احساس کرد.

the townswoman shared her recipe at the annual fair.

زن شهر دستور غذای خود را در نمایشگاه سالانه به اشتراک گذاشت.

every townswoman participated in the festival preparations.

هر زن شهر در آماده سازی جشنواره شرکت کرد.

the townswoman spoke passionately about local history.

زن شهر با شور و شوق در مورد تاریخ محلی صحبت کرد.

many townswomen gathered to discuss community issues.

بسیاری از زنان شهر برای بحث در مورد مسائل جامعه گرد هم آمدند.

the townswoman's garden was the envy of the neighborhood.

باغ زن شهر مورد حسادت محله بود.

she was known as a wise townswoman who offered advice.

او به عنوان یک زن شهر عاقل شناخته می شد که مشاوره می داد.

the townswoman volunteered at the local animal shelter.

زن شهر در پناهگاه حیوانات محلی داوطلب شد.

every townswoman looked forward to the spring market.

هر زن شهر مشتاق بازار بهار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید