toymakers

[ایالات متحده]/ˈtɔɪˌmeɪ.kər/
[بریتانیا]/ˈtɔɪˌmeɪ.kɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا شرکتی که اسباب بازی می‌سازد

عبارات و ترکیب‌ها

famous toymaker

ساختنی‌گر مشهور

local toymaker

ساختنی‌گر محلی

skilled toymaker

ساختنی‌گر ماهر

toy toymaker

ساختنی‌گر اسباب‌بازی

renowned toymaker

ساختنی‌گر مشهور

traditional toymaker

ساختنی‌گر سنتی

creative toymaker

ساختنی‌گر خلاق

celebrated toymaker

ساختنی‌گر جشن گرفته شده

expert toymaker

ساختنی‌گر متخصص

جملات نمونه

the toymaker crafted beautiful dolls for children.

صانع اسباب‌بازی عروسک‌های زیبا برای کودکان می‌ساخت.

every year, the toymaker unveils new designs at the fair.

هر سال، صانع اسباب‌بازی طرح‌های جدید را در نمایشگاه رونق می‌بخشد.

the toymaker used sustainable materials for his toys.

صانع اسباب‌بازی از مواد پایدار برای اسباب‌بازی‌های خود استفاده کرد.

the toymaker's workshop was filled with colorful creations.

کارگاه صانع اسباب‌بازی پر از آثار رنگارنگ بود.

children eagerly awaited the toymaker's latest invention.

کودکان با اشتیاق منتظر آخرین اختراع صانع اسباب‌بازی بودند.

the toymaker received an award for his innovative designs.

صانع اسباب‌بازی برای طرح‌های نوآورانه خود جایزه دریافت کرد.

being a toymaker requires creativity and skill.

صانع اسباب‌بازی بودن نیاز به خلاقیت و مهارت دارد.

the toymaker shared his secrets with aspiring artisans.

صانع اسباب‌بازی اسرار خود را با صنعتگران مشتاق به اشتراک گذاشت.

many children dream of becoming a toymaker one day.

بسیاری از کودکان رویای صانع اسباب‌بازی شدن را یک روز دارند.

the toymaker's legacy lives on through his creations.

میراث صانع اسباب‌بازی از طریق آثار او همچنان ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید