tragically

[ایالات متحده]/ˈtræd ʒɪkəlɪ/
[بریتانیا]/'trædʒɪkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز تراژیک یا فاجعه‌آمیز; به روشی غم‌انگیز یا دلخراش.

جملات نمونه

The movie ended tragically with the main character's death.

فیلم به طور تراژیک با مرگ شخصیت اصلی به پایان رسید.

She tragically lost her job due to the company's downsizing.

او به دلیل کاهش نیرو در شرکت، به طور تراژیک شغل خود را از دست داد.

The car accident tragically took the lives of three innocent people.

تصادف رانندگی به طور تراژیک جان سه نفر بی‌گناه را گرفت.

The fire tragically destroyed their family home.

آتش‌سوزی به طور تراژیک خانه خانوادگی آنها را نابود کرد.

He tragically failed to achieve his lifelong dream.

او به طور تراژیک نتوانست رویای مادام العمر خود را محقق کند.

The earthquake tragically left many people homeless.

زلزله به طور تراژیک بسیاری از مردم را بی‌خانمان کرد.

The pandemic tragically claimed thousands of lives.

همه‌گیری به طور تراژیک جان هزاران نفر را گرفت.

Their marriage tragically ended in divorce.

ازدواج آنها به طور تراژیک با طلاق به پایان رسید.

The plane crash tragically killed all passengers on board.

تصادف هواپیما به طور تراژیک همه مسافران را در داخل هواپیما کشاند.

The robbery tragically resulted in a store employee being shot.

سرقت به طور تراژیک منجر به اصابت گلوله به یکی از کارمندان مغازه شد.

نمونه‌های واقعی

Their lives ended tragically inside the club.

زندگی آنها به طور تراژیک در داخل باشگاه پایان یافت.

منبع: U.S. Route 66

And eventually we got this humpback who tragically died.

و در نهایت ما این کوهنورد را به دست آوردیم که به طور تراژیک مرد.

منبع: BBC Listening Collection May 2016

His father, who died tragically, went to Stanford.

پدرش که به طور تراژیک جان باخت، به استنفورد رفت.

منبع: Billions Season 1

Tragically enough, those warnings proved all too true.

به طرز تراژیکی، آن هشدارها کاملاً درست از آب درآمدند.

منبع: Conservative speeches

But you're living a tragically subdued life.

اما شما زندگی به طرز تراژیکی آرامش‌بخش را تجربه می‌کنید.

منبع: Ozark.

The thing is that my ex boyfriend has recently tragically died.

ماجرا این است که دوست پسر سابق من اخیراً به طور تراژیک فوت کرده است.

منبع: 1000 episodes of English stories (continuously updated)

Three people were tragically killed and another five were severely injured.

سه نفر به طور تراژیک کشته شدند و پنج نفر دیگر به شدت مجروح شدند.

منبع: Realm of Legends

Tragically, he wouldn't live long enough to see his rehabilitation.

به طرز تراژیکی، او برای دیدن توانبخشی خود زنده نماند.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

Well, he's tragically underestimated us. The gloves are coming off.

خب، او به طرز تراژیکی ما را دست کم گرفته است. دستکش ها در حال کم شدن هستند.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

Tragically, the pandemic brought to the surface the intense and glaring divisiveness in our society.

به طرز تراژیکی، همه‌گیری، تفرقه شدید و آشکار را در جامعه ما آشکار کرد.

منبع: 2021 Celebrity High School Graduation Speech

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید