tranquillizer

[ایالات متحده]/'træŋkwi,laizə(r)/
[بریتانیا]/ ˈtræŋkwɪˌlaɪzɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آرامبخش، مسکن
Word Forms

جملات نمونه

She had become addicted to tranquillizers.

او به آرام‌بخش‌ها معتاد شده بود.

Should make the patient maintains lukewarm thaw quiet, can give when necessary tranquillizer and aconite.

باید اطمینان حاصل شود که بیمار در حالت خنک و آرام است، در صورت لزوم می توان آرامبخش و آکونیت داد.

While Angie wants to report this incident to the police, her face is covering by a tranquillizer handkerchief...

در حالی که آنجی می خواهد این حادثه را به پلیس گزارش کند، چهره اش با یک دستمال آرامبخش پوشانده شده است...

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید