transact

[ایالات متحده]/træn'zækt/
[بریتانیا]/træn'zækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. مذاکره کردن; تجارت کردن
vt. مدیریت کردن; پردازش کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلtransacted
صفت یا فعل حال استمراریtransacting
شکل سوم شخص مفردtransacts
زمان گذشتهtransacted
جمعtransacts

عبارات و ترکیب‌ها

conduct a transaction

انجام یک معامله

complete a transaction

تکمیل یک معامله

financial transaction

معاملات مالی

secure transaction

معامله امن

online transaction

تراکنش آنلاین

جملات نمونه

transacting with foreign leaders.

معاملات با رهبران خارجی

transact business over the phone; transacting trade agreements.

انجام کسب و کار تلفنی؛ انجام توافقات تجاری

We transacted business with the firm.

ما کسب و کار را با شرکت انجام دادیم.

The promotion, demotion and declassification are transacted every half a year.The archiving should be checked and cleared up yearly.

ارتقا، تنزل و رفع طبقه هر شش ماه یکبار انجام می‌شود. بایگانی باید سالانه بررسی و پاکسازی شود.

To decrease the welfare loss to much extent, the paper suggests the market of water amount allocation right establish to allow the consumers to transact the unconsumed water amount.

به منظور کاهش تا حد زیادی تلفات رفاه، مقاله پیشنهاد می کند بازار حق تخصیص میزان آب برای اجازه به مصرف کنندگان برای معامله میزان آب مصرف نشده ایجاد شود.

They need to transact a business deal.

آنها باید یک معامله تجاری انجام دهند.

We can transact the payment online.

ما می توانیم پرداخت را به صورت آنلاین انجام دهیم.

It is important to transact with trustworthy partners.

مهم است که با شرکای مورد اعتماد معامله کنید.

Customers can transact at the counter or through the app.

مشتریان می توانند در باجه یا از طریق برنامه معامله کنند.

The company transacts millions of dollars in sales each year.

این شرکت سالانه میلیون ها دلار فروش انجام می دهد.

Please transact the transaction carefully to avoid errors.

لطفاً معامله را با دقت انجام دهید تا از بروز خطا جلوگیری شود.

We will transact the transfer of ownership next week.

ما هفته آینده انتقال مالکیت را انجام خواهیم داد.

The bank provides a secure platform to transact financial transactions.

بانک یک پلت فرم امن برای انجام معاملات مالی ارائه می دهد.

Let's transact the exchange of goods at the warehouse.

بیایید تبادل کالا را در انبار انجام دهیم.

The lawyer is authorized to transact legal matters on behalf of the client.

وکیل مجاز به انجام امور قانونی از طرف موکل است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید