prank

[ایالات متحده]/præŋk/
[بریتانیا]/præŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شوخی عملی، حقه بازی
vt. تزئین کردن
vi. خود را نشان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

prankster

خاله بازی‌کن

جملات نمونه

That prank is old hat.

آن شوخی قدیمی شده است.

the juvenile pranks of the conventioneers.

خاله بازی‌های نوجوانانه کنوانسیونرها

It was thought that the fire alarm had been set off as a prank.

تصور می شد که سیستم اعلام حریق به عنوان یک شوخی فعال شده است.

a wicked prank; a critic's wicked wit.

یک شوخی شیطانی؛ ذوق و استعداد انتقادی.

My older brother put me up to making a prank telephone call.

برادر بزرگتر من مرا تشویق کرد تا یک تماس تلفنی شوخی کننده انجام دهم.

and again…for the last time.” Did you really leave your Blanky here, or is it just another stupid prank?

و دوباره...برای آخرین بار. آیا واقعاً Blanky خود را اینجا رها کردید یا فقط یک شوخی احمقانه دیگر است؟

Synonyms PRANK, caper, dido(es), frolic, lark, monkeyshine(s), shenanigan,

مترادفها شوخی، کاپر، دی‌دی‌اِس، بازی، چلغوزا، شیطنت، نقشه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید