trifling

[ایالات متحده]/'traɪflɪŋ/
[بریتانیا]/'traɪflɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌اهمیت
v. هدر دادن، گپ زدن

جملات نمونه

It's wrong of you to take the child to task for such trifling offenses.

اشتباه است که شما کودک را به خاطر تخلفات جزئی مجازات کنید.

The child sat trifling with the burnt bread upon his plate.

کودک روی بشقاب خود با نان سوخته بازی می‌کرد.

Fortunately,the stormy waves caused trifling damage to the boat.

خوشبختانه، امواج خروشان آسیب جزئی به قایق وارد کردند.

The complicated misanthropy which enabled him, his interpreters declared, to love the public and spurn humanity, did not preclude certain trifling investigation of the tenderer emotions.

میل شدید به بیگانگی که به او اجازه می‌داد، طبق گفته مفسرانش، مردم را دوست داشته باشد و از انسانیت دوری کند، مانع از بررسی‌های جزئی و بی‌اهمیت احساسات لطیف نمی‌شد.

trifling sum of money

مبلغ جزئی پول

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید