the team triumphantly hoisted the trophy after their hard-fought victory.
تیم پس از پیروزی سخت خود، به طور پیروزمندانه جام را بالا برد.
she triumphantly announced her engagement to her family and friends.
او به طور پیروزمندانه اعلام کرد که نامزدش را به خانواده و دوستانش گفته است.
the marathon runner triumphantly crossed the finish line, exhausted but elated.
ماراتندوکار با وجود خستگی اما بسیار خوشحال، به طور پیروزمندانه خط پایان را پشت سر گذاشت.
he triumphantly returned home after years of serving overseas.
او پس از سالها خدمت در خارج از کشور، به طور پیروزمندانه به خانه بازگشت.
the orchestra triumphantly concluded the concert with a rousing finale.
ارکستر با یک فینال پرشور، کنسرت را به طور پیروزمندانه به پایان رساند.
the young graduate triumphantly walked across the stage to receive her diploma.
فارغالتحصیل جوان با گامهای استوار و پیروزمندانه از صحنه عبور کرد تا مدرکش را دریافت کند.
the company triumphantly launched its new product to a receptive market.
شرکت با موفقیت و پیروزی محصول جدید خود را در بازار پذیرای عرضه به بازار ارائه کرد.
the underdog team triumphantly overcame all odds to win the championship.
تیم بازندهای که شانس کمی برای پیروزی داشت، با غلبه بر تمام مشکلات و موانع، به طور پیروزمندانه قهرمانی را کسب کرد.
she triumphantly presented her research findings to the scientific community.
او یافتههای تحقیقاتی خود را به طور پیروزمندانه در اختیار جامعه علمی قرار داد.
the politician triumphantly addressed the crowd after securing the election.
سیاستمدار پس از پیروزی در انتخابات، با سخنرانی پیروزمندانه به جمعیتی که حضور داشتند، پرداخت.
the climber triumphantly reached the summit after a challenging ascent.
کوهنورد پس از صعودی دشوار، به طور پیروزمندانه به قله رسید.
the team triumphantly hoisted the trophy after their hard-fought victory.
تیم پس از پیروزی سخت خود، به طور پیروزمندانه جام را بالا برد.
she triumphantly announced her engagement to her family and friends.
او به طور پیروزمندانه اعلام کرد که نامزدش را به خانواده و دوستانش گفته است.
the marathon runner triumphantly crossed the finish line, exhausted but elated.
ماراتندوکار با وجود خستگی اما بسیار خوشحال، به طور پیروزمندانه خط پایان را پشت سر گذاشت.
he triumphantly returned home after years of serving overseas.
او پس از سالها خدمت در خارج از کشور، به طور پیروزمندانه به خانه بازگشت.
the orchestra triumphantly concluded the concert with a rousing finale.
ارکستر با یک فینال پرشور، کنسرت را به طور پیروزمندانه به پایان رساند.
the young graduate triumphantly walked across the stage to receive her diploma.
فارغالتحصیل جوان با گامهای استوار و پیروزمندانه از صحنه عبور کرد تا مدرکش را دریافت کند.
the company triumphantly launched its new product to a receptive market.
شرکت با موفقیت و پیروزی محصول جدید خود را در بازار پذیرای عرضه به بازار ارائه کرد.
the underdog team triumphantly overcame all odds to win the championship.
تیم بازندهای که شانس کمی برای پیروزی داشت، با غلبه بر تمام مشکلات و موانع، به طور پیروزمندانه قهرمانی را کسب کرد.
she triumphantly presented her research findings to the scientific community.
او یافتههای تحقیقاتی خود را به طور پیروزمندانه در اختیار جامعه علمی قرار داد.
the politician triumphantly addressed the crowd after securing the election.
سیاستمدار پس از پیروزی در انتخابات، با سخنرانی پیروزمندانه به جمعیتی که حضور داشتند، پرداخت.
the climber triumphantly reached the summit after a challenging ascent.
کوهنورد پس از صعودی دشوار، به طور پیروزمندانه به قله رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید