deep troated
به طور عمیق صدا دار
well troated
به خوبی صدا دار
smoothly troated
به طور روان صدا دار
richly troated
به طور غنی صدا دار
clearly troated
به طور واضح صدا دار
full troated
به طور کامل صدا دار
strongly troated
به طور قوی صدا دار
softly troated
به طور ملایم صدا دار
musically troated
به طور موسیقیایی صدا دار
perfectly troated
به طور کامل صدا دار
he troated his way through the crowd.
او با سماجت از میان جمعیت عبور کرد.
she troated her complaints to the manager.
او شکایتهای خود را به مدیر گفت.
the dog troated happily when it saw its owner.
سگ با خوشحالی وقتی صاحبش را دید، راه رفت.
they troated their way to the front of the line.
آنها با سماجت خود را به جلوی صف رساندند.
he troated out a warning to his friends.
او به دوستانش هشدار داد.
she troated her thoughts during the meeting.
او در طول جلسه به افکار خود پرداخت.
the child troated a song while playing.
بچه در حین بازی یک آهنگ را زمزمه کرد.
he troated his way into the conversation.
او با سماجت وارد گفتگو شد.
she troated her way through the difficult task.
او با سماجت از پس کار دشوار برآمد.
the cat troated loudly when it was hungry.
گربه وقتی گرسنه بود با صدای بلند راه میرفت.
deep troated
به طور عمیق صدا دار
well troated
به خوبی صدا دار
smoothly troated
به طور روان صدا دار
richly troated
به طور غنی صدا دار
clearly troated
به طور واضح صدا دار
full troated
به طور کامل صدا دار
strongly troated
به طور قوی صدا دار
softly troated
به طور ملایم صدا دار
musically troated
به طور موسیقیایی صدا دار
perfectly troated
به طور کامل صدا دار
he troated his way through the crowd.
او با سماجت از میان جمعیت عبور کرد.
she troated her complaints to the manager.
او شکایتهای خود را به مدیر گفت.
the dog troated happily when it saw its owner.
سگ با خوشحالی وقتی صاحبش را دید، راه رفت.
they troated their way to the front of the line.
آنها با سماجت خود را به جلوی صف رساندند.
he troated out a warning to his friends.
او به دوستانش هشدار داد.
she troated her thoughts during the meeting.
او در طول جلسه به افکار خود پرداخت.
the child troated a song while playing.
بچه در حین بازی یک آهنگ را زمزمه کرد.
he troated his way into the conversation.
او با سماجت وارد گفتگو شد.
she troated her way through the difficult task.
او با سماجت از پس کار دشوار برآمد.
the cat troated loudly when it was hungry.
گربه وقتی گرسنه بود با صدای بلند راه میرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید