voice

[ایالات متحده]/vɒɪs/
[بریتانیا]/vɔɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صدایی که در حنجره تولید می‌شود و از طریق دهان بیان می‌شود، حق بیان نظرات، شکل یک فعل که رابطه فاعل را با عمل نشان می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

raise your voice

افزایش صدا

lose your voice

از دست دادن صدا

voice of reason

صداي عقل

voice control

کنترل صدا

voice recognition

تشخیص گفتار

voice mail

پوچ‌پیام

with one voice

با یک صدا

passive voice

صدای مجهول

voice communication

ارتباط صوتی

voice over

گوینده

sweet voice

صدای دلنشین

tone of voice

لحن صدا

singing voice

صدای آواز

voice quality

کیفیت صدا

female voice

صدای زنانه

give voice to

صدای دادن به

voice coil

سیم‌پیچ صدا

voice recorder

ضبط‌کننده صدا

voice of america

صدای آمریکا

active voice

حالت فعال

voice prompt

پیام صوتی

voice response

پاسخ صوتی

جملات نمونه

the voice of the nation

صدای ملت

a lone voice of dissent

صدای مخالف تنها

a voice husky with emotion.

صدایی گرفته با احساس

a transcription for voice and lute.

یک رونویسی برای آواز و لوت

Barbara's voice was tremulous.

صدای باربارا لرزان بود.

to modulate your voice

برای تنظیم صدای خود

found my voice and replied.

صدایم را پیدا کردم و پاسخ دادم.

a snappish tone of voice

لحنی تند و سریع

his voice was calm.

صدای او آرام بود.

his voice was classless.

صدای او طبقاتی نبود.

the voice on the telephone was clear and strong.

صدای تلفن واضح و قوی بود.

a voice came from the kitchen.

صدایی از آشپزخانه شنیده شد.

her voice was icy.

صدای او یخی بود.

his voice was jocular.

صدای او شوخ بود.

the voice was mellifluous and smooth.

صدای او دلنشین و صاف بود.

his voice was muffled.

صدای او خفه بود.

a firm tone of voice .

لحنی محکم

drop one's voice suddenly

ناگهان صدای خود را پایین بیاورید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید