trumped

[ایالات متحده]/trʌmpt/
[بریتانیا]/trʌmpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک بازی کارتی با بازی کردن یک کارت برنده شدن؛ با یک ترومپت اعلام یا جشن گرفتن؛ یک ترومپت را نواختن؛ ساختن یا جعل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

trumped up

دستکاری شده

trumped by

به دست...

trumped all

همه را پشت سر گذاشت

trumped expectations

انتظارات را پشت سر گذاشت

trumped choices

انتخاب‌ها را پشت سر گذاشت

trumped arguments

استدلال‌ها را بی‌اثر کرد

trumped decisions

تصمیمات را بی‌اثر کرد

trumped facts

حقایق را بی‌اثر کرد

trumped interests

منافع را بی‌اثر کرد

trumped strategies

استراتژی‌ها را بی‌اثر کرد

جملات نمونه

her excitement trumped any feelings of fear.

اشتیاق او بر هرگونه احساس ترس غلبه کرد.

the team's enthusiasm trumped their lack of experience.

اشتیاق تیم بر کمبود تجربه آنها غلبه کرد.

his confidence trumped the doubts of his colleagues.

اعتماد به نفس او بر تردیدهای همکارانش غلبه کرد.

her kindness trumped all the negativity around her.

مهربانی او بر تمام منفی‌گرایی‌های اطرافش غلبه کرد.

the joy of the event trumped the bad weather.

شادی رویداد بر هوای نامساعد غلبه کرد.

his determination trumped the obstacles in his way.

عزم راسخ او بر موانع سر راهش غلبه کرد.

the importance of the task trumped their personal issues.

اهمیت این کار بر مشکلات شخصی آنها غلبه کرد.

her talent trumped the competition.

استعداد او بر رقابت غلبه کرد.

the benefits of the plan trumped the risks involved.

مزایای این طرح بر خطرات احتمالی غلبه کرد.

the love they shared trumped all their disagreements.

عشق آنها بر همه اختلافاتشان غلبه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید