won

[ایالات متحده]/wʌn/
[بریتانیا]/wʌn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکت از بردن

عبارات و ترکیب‌ها

won the game

برد مسابقه

won a prize

برنده جایزه شد

won first place

برنده جایگاه اول شد

won the election

در انتخابات پیروز شد

won the match

برد مسابقه

won the award

برنده جایزه شد

won the lottery

برنده بخت آزمایی شد

won a contest

برنده مسابقه شد

won the title

برنده عنوان شد

won my heart

قلب من را به دست آورد

جملات نمونه

she won the championship last year.

او سال گذشته قهرمان مسابقات شد.

they won the game in the last minute.

آنها بازی را در دقیقه آخر بردند.

he won the lottery and became rich.

او بخت‌آور شد و در لاتاری برنده شد و ثروتمند شد.

we won first place in the competition.

ما مقام اول را در مسابقه کسب کردیم.

she won an award for her performance.

او برای عملکردش جایزه گرفت.

they won the election by a large margin.

آنها با حاشیه زیادی انتخابات را بردند.

he won the respect of his peers.

او احترام همسالان خود را به دست آورد.

she won a scholarship to study abroad.

او بورسیه تحصیلی برای تحصیل در خارج از کشور به دست آورد.

we won the contract after a tough negotiation.

ما پس از مذاکرات سخت قرارداد را بردیم.

he won the debate with his strong arguments.

او با استدلال‌های قوی خود در بحث پیروز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید