twinges

[ایالات متحده]/twɪndʒɪz/
[بریتانیا]/twɪndʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دردهای تیز یا احساسات ناگهانی ناراحتی؛ یک احساس یا فکر شدید و کوتاه، اغلب ناخوشایند؛ درد یا رنج

عبارات و ترکیب‌ها

twinges of pain

احساس درد

twinges of guilt

احساس گناه

twinges of nostalgia

احساس دلتنگی

twinges of regret

احساس پشیمانی

twinges of excitement

احساس هیجان

twinges of anxiety

احساس اضطراب

twinges of joy

احساس شادی

twinges of sadness

احساس غم

twinges of fear

احساس ترس

twinges of hope

احساس امید

جملات نمونه

she felt twinges of guilt after lying to her friend.

او بعد از دروغ گفتن به دوستش، احساسات کوتاهی را تجربه کرد.

he experienced twinges of pain in his knee while running.

او در حالی که می‌دوید، احساسات درد در زانویش را تجربه کرد.

sometimes, she gets twinges of nostalgia when she hears that song.

گاهی اوقات، وقتی آن آهنگ را می‌شنود، او احساسات نوستالژی را تجربه می‌کند.

after the argument, he had twinges of regret.

بعد از بحث، او احساسات پشیمانی را تجربه کرد.

she felt twinges of excitement as the concert approached.

با نزدیک شدن کنسرت، او احساسات هیجان را تجربه کرد.

he had twinges of jealousy when he saw her with someone else.

وقتی او را با شخص دیگری دید، او احساسات حسادت را تجربه کرد.

there were twinges of pain in her back after lifting the box.

بعد از بلند کردن جعبه، او احساسات درد در کمرش را تجربه کرد.

she felt twinges of anxiety before her presentation.

قبل از ارائه، او احساسات اضطراب را تجربه کرد.

he had twinges of hope when he received the good news.

وقتی خبر خوب را شنید، او احساسات امید را تجربه کرد.

after the breakup, she experienced twinges of sadness.

بعد از جدایی، او احساسات غم را تجربه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید