uke

[ایالات متحده]/juːk/
[بریتانیا]/juːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساز کوچک چهار سیمه مشابه گیتار
Word Forms
جمعukes

عبارات و ترکیب‌ها

play uke

اجرای یوکه

uke chords

آکورد یوکه

uke songs

آهنگ‌های یوکه

uke lesson

درس یوکه

uke strumming

ضرب یوکه

uke tabs

تب یوکه

uke player

بازیکن یوکه

uke festival

جشنواره یوکه

uke group

گروه یوکه

uke music

موسیقی یوکه

جملات نمونه

he decided to uke the guitar for the first time.

او تصمیم گرفت برای اولین بار گیتار را با اوکه بنوازد.

she always wanted to uke in front of an audience.

او همیشه می‌خواست در مقابل تماشاچیان اوکه بخواند.

they took lessons to learn how to uke properly.

آنها برای یادگیری نحوه اوکه به درستی، درس گرفتند.

uke players often join local music groups.

نوازندگان اوکه اغلب به گروه‌های موسیقی محلی می‌پیوندند.

he practices daily to improve his uke skills.

او روزانه تمرین می‌کند تا مهارت‌های اوکه خود را بهبود بخشد.

she bought a new uke to start her music journey.

او یک اوکه جدید خرید تا سفر موسیقی خود را آغاز کند.

learning to uke can be a fun experience.

یادگیری اوکه می‌تواند یک تجربه سرگرم‌کننده باشد.

he enjoys playing the uke during family gatherings.

او از نواختن اوکه در جمع‌های خانوادگی لذت می‌برد.

she performed a beautiful song on her uke.

او یک آهنگ زیبا را با اوکه خود اجرا کرد.

uke clubs are popular in many cities.

باشگاه‌های اوکه در بسیاری از شهرها محبوب هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید